در یکسری سلسله مقالات به سوء تفاهماتی که در مورد تئوری پروفسور کارل گوستاو یونگ شده است، اشاره خواهیم کرد. در این مطلب به سوء تفاهمی که در مورد آزمون MBTI نه در ایران بلکه در کل دنیا وجود دارد اشاره خواهیم کرد
آیا مدارس برای هر فرزندی پاسخگوی نیازها و استعدادهایش است؟ اگر نه، پس مدارس به چه درد می خورند؟ برای کشف استعدادهای فرزندان مان بهترین روش و راهکار چیست؟
ما در جهانی زندگی می کنیم که با دیگران در ارتباط هستیم و اغلب دچار درگیری هایی با آن ها هستیم. در این روابط اغلب متوجه می شویم که در مقایسه با ما ترجیحات بسیار متفاوتی دارند، پس در تضادها حق با چه کسی است؟
حسی و شهودی وجه دیگری از شخصیت انسان را آشکار می کند. اینکه هر فرد به چه نحو اطلاعات را جمع آوری و پردازش می کند. ما چگونه معنا را از اطلاعات استخراج می کنیم: از داده ها یا اینکه از عمق داده ها؟
یونگ خودش به اندازه کافی پیچیده است، هنر این مطلب ساده و بیپرایه صحبت کردن از یونگ است. طوری که هرکس با هر سطح از معلومات با آن ارتباط بگیرد
عقده در نظریه یونگ معادل واژه گذشته است. همه ما در زندگی تاریخچه و گذشته ای داریم و از این رو بدون رودربایستی باید از این منظر همه ما عقده ای محسوب می شویم.حالا كه متوجه شديم همه ما از نظر يونگ عقده اي هستيم.
کدام بخش های ارزشمند وجودم را به دیگری واگذار کردم و این واگذاری چه صدماتی را برای هر دوی ما در بر دارد؟ برای پس گرفتن آن وجوه چه اقداماتی لازم است؟ اصلاً می شود بدون فرافکنی زندگی کرد؟ فرق بین فرافکنی خوب و بد چیست؟