یونگ سخت است. درک آن حتی برای آنان که مدعی تخصص در آن هم هستند، سخت و دشوار می نماید. باید چه کرد؟
یونگ موافق هدایت مردم به خوشبختی نیست. او می گوید رابطه بدون بحران شکل نمی گیرد.حال این حرف های او به مزاق خیلی ها خوش نمی آید. خیلی ها او را متهم می کنند که عقایدش سخت گیرانه و مخالف عشق است.
ما طوری زندگی می کنیم که انگار زندگی مان یک رمان است و اینکه نویسنده رمان در صفحه آخر به می گوید موضوع آن چه بوده، پس بی اراده از صفحه ای به صفحه دیگر می رویم، اما با بودن مان قرار است چه چیزی به جهان اضافه کنیم؟
انکار با هر شدتی نمی تواند مانع تجربه از دست دادن شود. جایی میان بی قراری دل و تب و تاب ذهن، فرصتی است برای پذیرش فانی بودن همه چیز و پذیرفتن قدرت اندک مان برای کنترل کردن زندگی و اتفاقات آن.
شاید شما تا الان بارها عنوان کلاس خودشناسی یا کارگاه خودشناسی به گوشتان خورده باشد و با تعجب از خود پرسیده باشید مگر ما خودمان را نمی شناسیم که باید برای شناخت خودمان به کلاس برویم.
یونگ خودش به اندازه کافی پیچیده است، هنر این مطلب ساده و بیپرایه صحبت کردن از یونگ است. طوری که هرکس با هر سطح از معلومات با آن ارتباط بگیرد
پدرانی که به دلیل مسائل مالی، مأموریت شغلی، جدا شدن از همسر، اعتیاد و... در زندگی پسرانشان نیستند، باعث چه مسائلی در زندگی و آینده آن ها می شوند؟