کسانی که درد عظیم از دست دادن عشق را تجربه کردند و عدم اطمینان، تمنا و ترس مرتبط با از دست دادن عشق را تجربه کردند، ممکن است دوباره جرأت نکنند ایمانشان به زندگی و تواناییشان در عشق ورزیدن را همچنان حفظ کنند.
ما برای اجتناب از این احساس که به اندازه کافی خوب نیستیم، خوب نبودن را به دیگران نسبت می دهیم. فرافکنی یک دفاع ناخودآگاه است: من نمی توانم آنچه هستم را بپذیرم، پس تصور می کنم تو خوب نیستی.
حسی و شهودی وجه دیگری از شخصیت انسان را آشکار می کند. اینکه هر فرد به چه نحو اطلاعات را جمع آوری و پردازش می کند. ما چگونه معنا را از اطلاعات استخراج می کنیم: از داده ها یا اینکه از عمق داده ها؟
در هم شکستن دوره جدا بودن محض است. این تجربه ای دردناک، اما فرصتی عالی برای آگاهی یافتن به خود را فراهم می کند که هرگز و در هیچ زمان دیگری در چنین موقعیت خوبی قرار نخواهید گرفت که شما یک انسان جدا از دیگران هستید و این دروازه ای به یک سطح جدید است....
یونگ خودش به اندازه کافی پیچیده است، هنر این مطلب ساده و بیپرایه صحبت کردن از یونگ است. طوری که هرکس با هر سطح از معلومات با آن ارتباط بگیرد
نظرات و تجربیات خود ، درباره درس دوم گفتارهای سهیل رضایی درباره سایه در روانشناسی را اینجا به بحث بگذارید.
انکار با هر شدتی نمی تواند مانع تجربه از دست دادن شود. جایی میان بی قراری دل و تب و تاب ذهن، فرصتی است برای پذیرش فانی بودن همه چیز و پذیرفتن قدرت اندک مان برای کنترل کردن زندگی و اتفاقات آن.