همه با جملاتی اینچنین آشنا هستید: یه دفه ورق برگشت!انگار طلسم شده بود!هر چه میزدم به در بسته میخورد!دهنم قُفل شده بود! زندگیش صدوهشتاد درجه چرخید! اصلاً مُدتیه یه جوری شده؛ داره گُه میزنه به زندگیش!اما پشت تمام این جملات چه رازی پنهان است؟
چطور گذر زمان عشق را از بین می برد؟ آیا اصلاً باید بخاطر او تغییر کنم؟ خصوصیت هایی که زمانی در او دوست داشتم، الان آزارم می دهد، با این احساسم چکار کنم؟ عاشق شوید، اما از حال خود غافل نشوید!
هر بار كه كسی ما را می رنجاند، به نظرمان كاملاً واضح است كه دلیل نارضایتی ما "او" است؛ كارمندی كه مؤدب نیست، همكاری كه قدرشناس نیست، والد منفی گرا یا همسری خودخواه، اما چرا من مدام گیر آدم های بد می افتم؟
اگر فرض ما این باشد که ما دارای پیشینه ای فاخر و قابل ارجاع و اسناد هستیم، ولی مشخص می شود که برای حرکت به جلو و ایجاد اتفاقی جدید چندان توانمند در عرصه ظاهر نشده و نمی شویم چه نتیجه شناختی از این تعارض برای ما حاصل می شود؟
محتواي اين خبر مرتبا به روز رساني خواهد شد
یونگ خودش به اندازه کافی پیچیده است، هنر این مطلب ساده و بیپرایه صحبت کردن از یونگ است. طوری که هرکس با هر سطح از معلومات با آن ارتباط بگیرد
نظرات و تجربیات خود درباره درس ششم گفتارهای سهیل رضایی درباره سایه در روانشناسی را اینجا به بحث بگذارید