زندگی نزیسته ات را زندگی کن

زندگی نزیسته ات را زندگی کن


اثری از: رابرت الکس جانسون
شرح:
درباره کتاب:
وقتی به دهه سوم زندگی می رسیم، کم‌کم حس می‌کنیم زمان با سرعت می‌گذرد، شاید از کارمان احساس رضایت نکنیم. شاید تاکنون ازدواج نکرده‌ایم و از این موضوع دچار افسردگی شده‌ایم. فرضاً هم اگر ازدواج کرده‌ایم، ممکن است همسرمان به ما بی‌توجه باشد یا آن انتظاری را که از زندگی زناشویی داشته‌ایم، برآورده نشده باشد. اگر هم بچه‌دار شده‌ایم و بچه‌ها هم کمی بزرگ شده‌اند، توقعات بی حد و حصر آن‌ها که از توان ما خارج است ما را مستأصل می‌کند. دور و بر خودمان را که خوب نگاه می‌کنیم می‌بینیم، چیزهایی که می‌توانست در ما احساس رضایت ایجاد کند، غایب است.این کتاب شیوه رهایی یافتن از زندانی که برای خود ساخته ایم و رفتن به سوی زندگی رضایتمندانه را به ما آموزش می دهد.

نکاتی مهم که با خواندن این کتاب با آن آشنا می شوید:

1. در نیمه دوم عمر از ما خواسته می شود تا آنچه واقعاً هستیم را زندگی کنیم. ما ابتدا به این فراخوان تغییر با دگرگون کردن شرایط بیرونی پاسخ می دهیم، هر چند این شکاف و جدایی مشکلی درونی است. با افزایش سن همه ما با این خطر روبرو می شویم که توانایی مان برای کنترل نتیجه رویدادها کاهش می یابد. شاید این نقطه آغاز دردناک محدودیت ها و مشکلات جسمی باشد، شاید نتیجه مرگ والدین و دوستان باشد، به این ترتیب کم کم احساس می کنیم که زمان به سرعت می گذرد ولی چیزی اساسی در زندگی مان مفقود است. اما آن چیز چیست؟

2. به نظر ما بدیهی است که با کسی ازدواج کنیم که عاشقش هستیم، اما این به مرور زمان موثر واقع نمی شود. عشق از سرمان می افتد و آن شخص رنگ و لعاب اش را برایمان از دست می دهد. دعواها و تنش ها رخ می دهند و به این نتیجه می رسیم که اساساً اشتباه انتخاب کردیم. اما چرا این اتفاق می افتد و برای جلوگیری از مرگ رابطه باید چکار کنیم؟

3. هیچ چیز در روان نیست که به جایی تعلق نداشته باشد. هر چند ممکن است با روشی ناشیانه یا در زمان نامناسب بیان شود. ما برای باز پس گیری زندگی نزیسته باید پرسش مان را تغییر دهیم و به جای اینکه بگوییم برای خلاص شدن از شر این عیبم چکار باید بکنم؟ بپرسیم چرا چیز درست در جای نادرست است؟

4. ما دوست داریم فکر کنیم که چیزهای ذاتی که در وجودمان هست که درست هستند، اما در بیشتر موارد این نتیجه چیزی است که آدم های مهم زندگی مان تصمیم گرفته اند که چه چیزی برای ما درست است و ما باید چه کاری انجام دهیم، اما هیچوقت کسی که ما را تربیت کرده، نخواهیم بخشید؛ تربیت را کنار بگذارید! مادام که ناآگاهانه به جاه طلبی ها، برنامه ها یا محدودیت های والدین مان خدمت می کنیم، اسیر گذشته هستیم.

5. اگر پدر یا مادر هستید، آگاه شدن از زندگی نزیسته خودتان بهترین میراثی است که می توانید برای بچه هایتان به جا بگذارید. اگر می خواهید عالی ترین هدیه ممکن را به فرزندتان بدهید، به زندگی نزیسته تان بپردازید.

متن کامل
زندگی نزیسته ات را زندگی کن
کد محصول:174
شرح:
درباره کتاب:
وقتی به دهه سوم زندگی می رسیم، کم‌کم حس می‌کنیم زمان با سرعت می‌گذرد، شاید از کارمان احساس رضایت نکنیم. شاید تاکنون ازدواج نکرده‌ایم و از این موضوع دچار افسردگی شده‌ایم. فرضاً هم اگر ازدواج کرده‌ایم، ممکن است همسرمان به ما بی‌توجه باشد یا آن انتظاری را که از زندگی زناشویی داشته‌ایم، برآورده نشده باشد. اگر هم بچه‌دار شده‌ایم و بچه‌ها هم کمی بزرگ شده‌اند، توقعات بی حد و حصر آن‌ها که از توان ما خارج است ما را مستأصل می‌کند. دور و بر خودمان را که خوب نگاه می‌کنیم می‌بینیم، چیزهایی که می‌توانست در ما احساس رضایت ایجاد کند، غایب است.این کتاب شیوه رهایی یافتن از زندانی که برای خود ساخته ایم و رفتن به سوی زندگی رضایتمندانه را به ما آموزش می دهد.

نکاتی مهم که با خواندن این کتاب با آن آشنا می شوید:

1. در نیمه دوم عمر از ما خواسته می شود تا آنچه واقعاً هستیم را زندگی کنیم. ما ابتدا به این فراخوان تغییر با دگرگون کردن شرایط بیرونی پاسخ می دهیم، هر چند این شکاف و جدایی مشکلی درونی است. با افزایش سن همه ما با این خطر روبرو می شویم که توانایی مان برای کنترل نتیجه رویدادها کاهش می یابد. شاید این نقطه آغاز دردناک محدودیت ها و مشکلات جسمی باشد، شاید نتیجه مرگ والدین و دوستان باشد، به این ترتیب کم کم احساس می کنیم که زمان به سرعت می گذرد ولی چیزی اساسی در زندگی مان مفقود است. اما آن چیز چیست؟

2. به نظر ما بدیهی است که با کسی ازدواج کنیم که عاشقش هستیم، اما این به مرور زمان موثر واقع نمی شود. عشق از سرمان می افتد و آن شخص رنگ و لعاب اش را برایمان از دست می دهد. دعواها و تنش ها رخ می دهند و به این نتیجه می رسیم که اساساً اشتباه انتخاب کردیم. اما چرا این اتفاق می افتد و برای جلوگیری از مرگ رابطه باید چکار کنیم؟

3. هیچ چیز در روان نیست که به جایی تعلق نداشته باشد. هر چند ممکن است با روشی ناشیانه یا در زمان نامناسب بیان شود. ما برای باز پس گیری زندگی نزیسته باید پرسش مان را تغییر دهیم و به جای اینکه بگوییم برای خلاص شدن از شر این عیبم چکار باید بکنم؟ بپرسیم چرا چیز درست در جای نادرست است؟

4. ما دوست داریم فکر کنیم که چیزهای ذاتی که در وجودمان هست که درست هستند، اما در بیشتر موارد این نتیجه چیزی است که آدم های مهم زندگی مان تصمیم گرفته اند که چه چیزی برای ما درست است و ما باید چه کاری انجام دهیم، اما هیچوقت کسی که ما را تربیت کرده، نخواهیم بخشید؛ تربیت را کنار بگذارید! مادام که ناآگاهانه به جاه طلبی ها، برنامه ها یا محدودیت های والدین مان خدمت می کنیم، اسیر گذشته هستیم.

5. اگر پدر یا مادر هستید، آگاه شدن از زندگی نزیسته خودتان بهترین میراثی است که می توانید برای بچه هایتان به جا بگذارید. اگر می خواهید عالی ترین هدیه ممکن را به فرزندتان بدهید، به زندگی نزیسته تان بپردازید.

متن کامل