خرید ارزی 021-88524100 هـــفت روز هفتـــه 10 صبـــح تا 6 عصـــر ورود ثبت نام
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم (کتاب / چاپی) موجود نیست
سفارش می دهم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم نویسنده : کلی کوزو           ترجمه : شهین پیش بین
پیام

برای افزودن به لیست علاقه مندی ها ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.

چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
نظر کاربران 5 از 5
اولین زمان ارسال شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹
تعداد سفارش
موجود نیست
مقدمه کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم

هیچ وقت دقت کرده اید که در دنیای ما چیزی در حال رخ دادن است؟
به نظر من باید آن را بحران اعتماد بنامیم.
مردم به یکدیگر اعتماد ندارند. ما به همسایه، روسا و سیاستمداران خود اعتماد نداریم.به خانواده، همسر و دوستان خود اعتماد نداریم. چرا؟ آیا به این دلیل که همه آن ها فاسدند؟آیا ببه خاطر آن است که آن ها فقط به فکر خودشان هستند؟
نه.
علت آن که ما به دیگران اعتماد نداریم آن است که در اعماق وجودمان، به خود اعتمادی نداریم.
برای لحظه ای به این موضوع فکر کنید. ما به احساسات خود اعتماد نداریم پس سعی می کنیم آن ها را سرکوب کنیم. به جای آن که به دنبال خواسته های قلبی خود برویم، در محدوده امن خود باقی می مانیم. به آن بخش هایی از خود که قابل پذیرش نمی دانیم، اعتماد نکرده و در نتیجه روی آن ها سرپوش می گداریم. ندای درون خود را نادیده می انگاریم و در بیرون از خود به دنبال پاسخ می گردیم.

معرفی کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم

ملزم نیستی کاری که به تو لدت نمی دهد،کسی که دوستش نداری،زندگی که برایت خواستنی و دوست داشتنی نیست را ادامه دهی. چرا باید به کم قانع باشی؟ کار این کتاب افشاگری است. ما ناخواسته با خود پیمان بسته ایم که به خاطر ترس، حرف مردم و از همه مهم تر حس کله شقی که می گوید، نگوکه "اشتباه" کرده ای،زندگی خود را به فنا دهیم. اگر به تمرین های کتاب وفادارانه عمل کنی، به تو می گویم که اراده و انگیزه در زندگی خواهی یافت که هیچ تفکری یارای جلودار شدن آن نیست. فرصت های بزرگ در انتظارند که تو را در آغوش بگیرند.

سرفصل های کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
  • - + بخش اول - دعوت
  • - + بخش دوم - فرایند یکپارچگی
  • - + بخش سوم - طرح و نقشه یکپارچگی
مشخصات فیزیکی
وزن کتاب
280 گرم
قطع کتاب
رقعی
تعداد صفحات
شابک
978-622-6014-07-6
مشخصات فنی
نویسنده
کلی کوزو
مترجم
شهین پیش بین
نوبت چاپ
1
نظرات کاربران 263 نظر ارائه شده است
اکرم بصائریان ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به اکرم بصائریان

بخش شرم من رو یاد کلاس دوم دبستانم انداخت. درس ریاضی معلمی داشتم بسیار جدی و کم حوصله. من رو صدا کرد تا سوالی رو جواب بدم و از آنجایی که از پاسخ به آن سوال محروم بودم معلمم من رو تنبیه سختی کرد و با خط کش کف دستم را به شدت نوازش داد. در اون لحظه، من جلوی تمامی بچه های کلاس بسیار شرمگین بودم و از قضاوتٖ آنها نگران. متاسفانه تا سالهای سال از ریاضی فراری بودم و همین باعث شد تا برای انتخاب رشته در دبیرستان و دانشگاه به دنبال رشته هایی بگردم که نه بر حسب علاقه بلکه درس ریاضی در آن جایگاهی نداشته باشد. از طرفی سعی می کردم این برچسب رو با یادگیری کلاس های زبان انگلیسی جبران کنم چون همیشه سر کلاس زبان انگلیسی نفر اول و بهترین شاگرد مدرسه بودم. سالها گذشت و من همچنان برچسب خنگ بودن رو در سایه ام با خود حمل می کردم و همانطور که در کتاب عنوان شده: «ما با بخش هایی از خود که کمتر دوستشان داریم، به شدت هم ذات پنداری می کنیم و با آنها زندگی می کنیم». تا این که روی بعضی از زخم های دوران کودکی ام کار کردم و خوشبختانه این جزو زخم هایی بود که شفا یافت.
«شرم مانع می شود که دریابیم بی عیب و نقص و کامل هستیم و پنهان می شویم و هیچ تقلایی برای رسیدن به زندگی شگفت آور نمی کنیم زیرا باور نداریم لیاقت یک زندگی فوق العاده را داریم».
شرم و باور این که من به عنوان مثال خجالتی، ترسو، شلخته و صفات و خصوصیاتی از این دست هستم سایه هایم را به وجود می آورد. و یک مثال دیگر: سالها از این که اسمم اکرم بود احساس شرم داشتم و با کار درونی کردن روی خودم و خودشناسی بسیاری از مشکلاتم به لطف خداوند حل شد.

مریم ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مریم

سوال دارم؟؟
در صفحه ۹۳ صحبت از این است که :
این سیستم هشدارگر ، زمانی که عادات ، انتخاب‌ها ، افکار و اعمال ما با یکپارچگی ما در یک راستا نباشد به ما اخطار می‌دهد و ما را به سمتی هدایت می‌کند که گزینه هایی را انتخاب کنیم و تصمیماتی بگیریم که بیشترین منفعت را برایمان در بر داشته باشد.
سوال من این است از کجا میفهمیم که پیام این سیستم هشدارگر ، یک هشدار واقعی است و برآمده از عقده های ما نیست؟؟؟
مرز تفکیک منشا این دو عملکرد کجاست؟؟

Narges Mirebrahimi ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به Narges Mirebrahimi

بایدهای ما چیزی جز تداوم آنچه تاکنون بوده،
نیستند؛ آنها چسب های محکمی هستند که ما را در چرخه معیوب قصه پر غصه خود و درد و رنج آن نگه می دارند. بایدها همانند خون آشام ها و مکنده های انرژی، شانس ما را برای بیان را از خود نابود می سازند. آنها محدودیت های پلیدی هستند که جامعه، هر روز ما را گرفتار آنها می کند، محدودیتهایی که ما را از انتخاب های اصیل جنبه برتر وجودمان محروم ساخته و سرنوشت ما را به نوعی زندگی مقید می سازد که بسیار کمتر از زندگی رضایت بخشی است که مد نظر داریم. زمانی که دریافتید تنها کارشناس زندگیتان، خود شما هستید، می توانید به بازخوردی که دیگران می دهند توجه داشته باشید و در عین حال از یاد نمی برید که ندای درونی و سامان درونی خود را بررسی و ارزیابی کنید.

شعله ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به شعله

ربایندگان یکپارچگی باعث می شود تا خود را دست کم گرفته و بخود اعتماد نداشته باشیم.. این 7 رباینده رو کامل حس می‌کنم..شاید شدتی که بعضی از این هفت مورد برای من داره باعث سردرگمی من شده،باعث شده به خودم بی اعتماد بشم..خیلی خوب و ساده متن کتاب باهام صحبت میکنه و به احوال خودم میرسم..باید از گفتن چرا؟ دست برداشته و بپرسیم "چرا که نه؟"...باید بیاموزیم نیازهای خود را برآورده کنیم..یعنی باید توانایی‌های خودم را بپذیرم،با خویشتن در ارتباط باشم،تمامیت خودم را بپذیرم تا بتونم اعتماد نداشته به خودم رو برگردونم...رباینده هفتم رو باید انجام داد تا به خود واقعی رسید..

Mahdis ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به Mahdis

چیزی که قبلا میدونستم ولی الان برام مسجل شده اینه که من چه حدی از ترس و با خودم حمل میکنم و سالهای سال هر چیزی و که بدست آوردم حجم عظیمی از ترس هم کنارم بوده، ترس باعث شده جلوی پشتکار و تلاشم گرفته شده، ترس باعث شده احساس بی ارزشی در من شکل بگیره، ترس باعث شده حتی متوجه هوش خودم نشم، دلم برای خودم سوخت،، خیلی انقدر که نمیدونم چیزی بگم، من ۳۵سال از زندگیم بدون دلیل ترسیدم، درس خوندم فوق لیسانس گرفتم، آدم ناموفقی نیستم ولی با فشار زیاد و سخت به این چیزا رسیدم در صورتی که میتونستم راحت تر باشم و الان در جایگاه بهتری،😣😣😣😣😣

مریم ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مریم

صفحه ۷۷
ربایندگان یکپارچگی نیازمند عشق شما هستند. هرگاه آنها شروع به سر و صدا کردند و موجب شدند تا قدرت، توانایی و خویشتن خویش خود را زیر سوال ببرید، نسبت به ترس، شرم و سایه های خود شفقت داشته باشید. نسبت به آن بخش قربانی بیچاره، آن بخشی از شما که به شدت چیزی
را میخواد و می‌تواند گول کسی را بخورد که موجب تقویت بی پناهی و بیچارگی شما می شود، شفقت داشته باشید. آنها نیازمند آنند تا اطمینان یابند که هرانچه که نیاز دارید در درون خود دارید

آسیه ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به آسیه

سلام
قبلا خودم را معرفی نکرده بودم
آسیه هستم ۲۸ ساله و مجرد . کارشناسی حسابداری دارم و ۲ ساله که در بخش مالی یک شرکت خصوصی مشغول کار هستم .
امشب موفق شدم بخش دوم قرارمان را مطالعه کنم .
متن کتاب بسیار شیوا و قابل فهم به خصوص برای من که اهل مطالعه نبودم
اما در شرایط کنونی که حال و هوای روحیم داغون خیلی توان هم ذات بنداری با نویسنده و به یاد اوردن سایه های زندگی ام را ندارم
فقط نکته ای که قابل بیان هست اینه که غروری که دارم مانع میشه رفتار انگل گونه ای که کتاب مطرح کرده از خودم نشون بدم
و این اواخر ترجیح دادم برای یه هدفی که نیازمندکمک دیگری بود ( یعنی درواقع بارتنرم ) واقعیت خواستن هدفم را گفتم تا مبادا از حضورش سو استفاده ای کرده باشم
و خواستم آگاهانه و درصورت تمایل همراهیم کنه برای رسیدن به مقصود

مهناز مجیدی ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مهناز مجیدی

باسلام
امسال همزمان با خواندن این کتاب چند کتاب دیگه هم میخونم که انگار همشون یک چیز رو میگن؛ "یکپارچگی"! هرچند هرکدام با یک ادبیات یا زبان بیان میکردند. یکی از تعریفها برای یکپارچگی میتونه این باشه:
"یکپارچگی به معنای خداحافظی با قربانی بودن و سلام کردن به احساس مسئولیتی تام و تمام است!."
این تکرارِ به زبانهای مختلف و نشنیدنهای من، مرا به یاد بخش آغازین یک شعر انداخت:

با هزار زبان با من به سخن درآمدی،
نشنیدم!
نخواستم که بشنوم!

تنم را به زخم هزار زخمه به رقص درآوردی،
نخواستم که بشنوم!

چشمانم را به هزار رویای درمانده میل کشیدی،
نخواستم که بشنوم.....

شیما محمودی ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به شیما محمودی

چقدر شعر قشنگی بود و چقدر به معنی جمله میخورد. لذت بردم.

عکس کاربری
منیر صعودی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به منیر صعودی

منیر صعودی هستم، ۳۹ ساله و حسابدار.
صفحه ۶۱ و ۶۲:
از ترس به بی‌عملی مطلق رسیده‌اند.
از هر راهی که در پیش گیرند، می ترسند پس هیچ راهی را در پیش نمی گیرند.
ترس نه تنها قدرت عمل را از ما می گیرد بلکه ما را در انزوا قرار می دهد.

شهرزاد ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به شهرزاد

خیلی عجیبه همزمانیه خوندن این کتاب با داستان زندگیم که مهمترین تصمیمو براش باید بگیرم و این کتاب خط به خطش مثه نقشه ی راه داره راهنماییم میکنه بطوریکه تصمیم نهاییم رو گذاشتم بعد از پایان این کتاب...

فرم ارسال دیدگاه
ارسال دیدگاه
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 13 تا 18 مشاوره برای انتخاب محصول
تماس با پشتیبانی بنیاد 021-88738180