خرید ارزی 021-88524100 هـــفت روز هفتـــه 10 صبـــح تا 6 عصـــر ورود ثبت نام
بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن (کتاب / چاپی) 56,000 تومان
سفارش می دهم
بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن نویسنده : جیمز هالیس           ترجمه : مرضیه مروتی
پیام

برای افزودن به لیست علاقه مندی ها ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.

بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن
بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن
بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن
بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن
نظر کاربران 5 از 5
اولین زمان ارسال شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹
تعداد سفارش
56,000 تومان
جیمز هالیس
جیمز هالیس نویسنده کتاب بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن

دکتر جیمز هالیس رییس انستیتو یونگ واشنگتن و یکی از برجسته‌ترین روانکاوان یونگی (پیرو مکتب پروفسور کارل گوستاو یونگ) است. او در ایالت ایلینوی آمریکا متولد شد و در سال 1962 از دانشگاه منچستر فارغ‌التحصیل شد. جیمز هالیس پیش از آن که مجدداً بین سال‌های 1977 تا 1982به عنوان یک روانکاو پیرو مکتب یونگ در انستیتو یونگ زوریخ آموزش ببیند، مدت 26 سال در کالج‌ها و دانشگاه‌های متعددی به تدریس علوم انسانی پرداخت..

مقدمه کتاب بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن

-

معرفی کتاب بدی های خوب بودن، خوبی های بد بودن

خوبی های آدم ها.... کم نیستند.آدم های خوبی که در اطراف خود می شناسیم که ناغتفل دست به کاری زده اندکه تعجب همگان را برانگیخته اند. حسابدار معتمدی که یواشکی پول سرقت کرده،با عاشق پیشه ای که گند خیانتش بالا زده، یا رسوایی مالی کسی که سالها تلاش می کرده که متعهد و با اخلاق باشد! کمی محتاط باشید دکتر جیزهالیس مطمدن است که چیزی به نام سایه در روان شما است که به زودی خواهد توانست از این سبک مسائل برای شما به وجود بیاورد...

مشخصات فیزیکی
وزن کتاب
280 گرم
قطع کتاب
رقعی
تعداد صفحات
شابک
978-600-6268-93-4
مشخصات فنی
نویسنده
جیمز هالیس
مترجم
مرضیه مروتی
نوبت چاپ
1
نظرات کاربران 40 نظر ارائه شده است
حا سین عرفانی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به حا سین عرفانی

صفحه 140-141: (هرچه تاریخچه فرد آسیب دیده تر یا اعتماد به نفسش ضعیف تر باشد، این تمایل مبطنی بر خودشیفتگی بیشتر و نیرو های پویای رابطه خشک تر و کنترل گرا تر خواهند بود....)
مردان سنتی ایرانی همه بیش از مردم دیگر دنیا به صورت دست جمعی در این آسیب شریکند. آن ها کنترل زن هایشان برایشان بسیار اهمیت دارد و به صورت قانون نانوشته ای اگر زن کاری بکند مرد توبیخ میشود که چرا اورا کنترل نکرده است و حواسش کجا بوده؟ بهتر و بی پرده تر بگوییم جامعه سنتی ایرانی به همین دلیل از رشد و شکوفایی زنان که معنای دیگرش از دست در رفتن، استقلال و عدم کنترل پذیری است میترسد. چرا که بافت این جامعه در همان آسیب ذکر شده در کتاب به سر میرود. ما همه این عقده ها و دستور کار های اتوماتیک را داریم اما این مسئله که یک آسیب به مثابه یک فرهنگ و سنت قابل احترام در آید حقیقتاً مکانیست برای تأمل!
در قوانین عرفی سنتی مردان جامعه ما اجازه گرفتن زن از مرد برای شروع کار یا بیرون رفتن از خانه لازم است! زنان باید آنطوری لباس بپوشند که شوهر اجازه میدهد و ... تعداد زیادی از مردان سنتی معتقدند تحصیلات، سن و سال، قد، مال و منال و شغل زن (اگر اجازه بدهند کار کند) باید پایین تر از مرد باشد... چه تعداد از مردان را میشناسید که وقتی همسرشان پاشنه بلند میپوشد و قدش از ایشان بالا تر میرود او با حس تحقیر به او کفش دیگری پیشنهاد میدهد؟ ...
در تمام موارد ذکر شده عده ای استثنا هستند، عده ای افراطی و عده ای هم ورژن متمدن و فرهیخته آن هستند...
مردان سنتی جامعه ما بسیار تحت تأثیر اصطلاحالاتی همچون: قول مردونه، مرده و حرفش، سیبیل گرو گذاشتن و مردانگی و جوانمردی، و اعمالی چون ته ریش گذاشتن جهت صدق ریش کردن و تفاوت داشتن با زنان، مو بلند نکردن، رانندگی دقیق و ریسک پذیر داشتن و... هستند که این تحت تأثیری خودشیفتگی ای پوشالی به ارمغان آورده... به صورتی کاملاً فرهنگی و ویروسی برای نسلی تا نسل دیگر. امروزه بر زنان ایرانی بیش از همه زمان ها واجب است که روانکاوی بخوانند و بر همه ما واجب است که روان خود و الگو های حاکم بر جامعه خود را با روانشناسی بشناسیم و در اندازه فردیت خود در جهت بهبود شرایط خود و دوستان و اطرافیانمان اقدامی کنیم.

حا سین عرفانی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به حا سین عرفانی

من شخصاً علاقمند به یک کارگردان و هنرمند امریکایی به اسم دیوید لینچ هستم. اخیراً دریافته ایم که دیوید لینچ تبدیل شده به سطل زباله ای (البته از نوع خوبش نه آشغالش) از فرافکنی های من. یا بهتر بگویم به اتاقی که همه فرافکنی های مثبتم را در آن پرت میکنم. مولانا همینطور. به اتاق یا جعبه ای تبدیل شده که معنویتم را هم در آن پرتاب میکنم. شاید چون زندگی والاترم متشکل از یک زندگی هنری و معنوی است. قطعاً سخت است که مانند دیوید لینچ با نظم و انظبات ایده هایم را ردیابی و پیگیری کنم یا مثل مولانا درجات معنوی را طی کنم و کشف و شهود خودم را داشته باشم. لذا ترجیه میدهم به جا پذیرفتن هزینه ای که این مسیر به عهده من میگذارد، به ندگی روز مره و عادت های خودم رو بیاورم و از بیرون گود این افراد برجسته را تحسین کنم. یا در ازا معشوقه خود را با هنرمند بودنش بستایم و او را بی حد و مرز تشویق کنم که نقاشی را جدی تر دنبال کند. در آخر این سوال را از خود میپرسم: آیا "یافتن، تأیید و دنبال کردن آنچه حقیقتاً میخواهیم تا این اندازه سخت است؟"

حا سین عرفانی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به حا سین عرفانی

(تحلیل زیر از صفحه 110)

حا سین عرفانی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به حا سین عرفانی

از این صفحه نتیجه میگیرم که ما همه در خود ندای دعوتی به زندگی ای بزرگ تر و مخاطره آمیز تر داریم اما چون این زندگی و متعاقباً رشد، سطح بالا تری از اضطراب را با خود به همراه دارد و ما همیشه باید بهای فهم بیشتر خود و خود آگاهی بیشتر خود را با صرف انرژی بیشتر بپردازیم،( که البته باعث سرزندگی هم میشود) گاهی از آن سر باز میزنیم یا در این مسیر شکست میخوریم چراکه تحمل آن سطح گسترده تر از اضطراب و بها را نداریم. در نتیجه، به زندگی و کار هایی رو می آوریم که خواسته حقیقی و درونی ما نیست. در این نقطه است که ما به چیزی اعتیاد پیدا میکنیم یا در سطح گسترده ترش به عادت ها و زندگی روزمره بی فراز و نشیب روتین رو می آوریم. فرض کنید فردی را که از درون میخواسته نویسنده بزرگی در حیطه ادبیات شود یا با ایده آل گرایی یا بلند پروازی میخواسته به درجات رفیعی از حیطه ای در زندگی دست پیدا بکند، اما پس از مطالعه بسیار و پیشروی متوجه میشود که در این مسیر باید برنامه ریزی دقیق تری داشته باشد، باید تایم خود را در پرداختن به نویسندگی مدیریت کند، باید با افراد کمتری شاید دیدار کند، باید ذهن خود را مدیریت بیشتری بکند، و در نهایت باید اراده و امتداد بیشتری در کار خود به کار گیرد و در نهایت از خیلی هوس های سطحی دیگر گذر کند و کار هایی که خیلی انسان های دیگر انجام میدهند را انجام ندهد. حال این ها همه چیز های بیرونی بود. چقدر چیز های دیگر در روان و درون فرد وجود دارد که برای منتج شدن این اتفاقات یا ایستادگی های بیرونی، باید در درون اتفاق بیفتند. همه این ها سطح گسترده ای از اضطراب را به دنبال می آورند که فرد به جای ایستادگی، تحمل و معنا دادن به این اضطراب ناشی از رشد ناخودآگاه طبق قانون بقا به زندگی ای با اضطراب و خطر کمتر روی می آورد که دروناً آن را نمیخواسته. لذا یا افسرده میشود و/یا به مواد مخدر سکس یا مشروبات الکلی معتاد میشود یا به خواب زیاد و زندگی روزمره اداری و زندگی روتین عادت میکند و به نوعی سازگاری مبطلا میشود.( یا همان معتاد میشود) . پسامد این حالت، بی روحی و قطع فهم ما از ارتباط با رزونانس هایی است که در ناخودآگاه فردی و جمعی ما وجود دارند و خود را با همزمانی و رویا به ما نشان میدهند. ارتباط فرد دست کم با این بخش کمرنگ میشود. و "ندا های دعوت روح را نمیشنود." نتیجه اش این میشود که شیفتگی ما به خود بزرگترمان در سایه غرق میشود و به شکل های مختلف دیوار دفاعی یا رایج تر آن یعنی پراجکشن یا همان فرافکنی صورت میابد. این اشتیاق به خود بزرگترمان یا به شکل عشق رمانتیک به معشوقه ای جادویی فرافکنی مشود یا باعث به وجود آمدن سلبریتی ها و روند علاقمندی و ترفداری از سوپر استار ها تبدیل میشود یا به معنویتی بسیار والا نسبت به قدیسین یا پرستشگاه ها.

متین ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به متین

با سلام به دوستانی که نوشته من رو میخونند. متین هستم، 43 سال دارم، مربی زندگی و مادر یک پسر 20 ساله که در حال حاضر با تمام وجود، زندگی نزیسته من و پدرش را زیست میکند. چقدر این روزها حسرت میخورم و خودم را مقصر میدانم که میتوانستم مادر بهتری برایش باشم و نبودم. چقدر سایه ها و عقده ها مرا از دیدن و شناختن خودم و داشتن رفتار درست با پسرم دور ساخته بود. حدود سه سال از آشنایی من با بنیاد میگذره و چقدر خوشحالم از این آشنایی. وقتی کتابهای مشخص شده برای کتابخوانی به دستم رسید، تازه خواندن کتاب مرداب روح را تمام کرده بودم، بهمین خاطر سریع شروع کردم به خواندن کتاب هالیس و چهار فصل از آن را خوانده بودم که آقای رضایی اعلام کردند با کتاب دیگر شروع خواهیم کرد و اکنون 190 صفحه از آن را نیز خوانده ام. دقیقا نمیدانم کدام قسمت از کدام کتابها و یا یادآوری فایلهای صوتی بنیاد، مرا به حالی که الان دارم (مرداب از دست دادن گذشته شاید اسم خوبی باشد)، رسانده است. اما با توجه به صفحه تعیین شده (تا صفحه 78 از کتاب انتخاب درست)، تعریف یکپارچگی و شناختن ربایندگان آن برایم جذاب و دوست داشتنی بود. مطالبی که شاید قبلا هم میدانستم اما نیاز به یادآوری و تجمیعشان داشتم. انگار در مورد من تمام ربایندگان یکپارچگی در طول سالها دست به کار بوده اند، آشکارترینشان، "ترس" و "خواستن" و "داستان من" بوده است. بخصوص در مورد پسرم خیلی خواستن نقش مهمی داشته. واضح ترین خاطره در این مورد مربوط به زمانی است که با اصرار و هزاران مصیبت توانستم او را در دبستانی ثبت نام کنم که اواسط سال متوجه شدم چه اشتباهی کرده بودم و اما دیگر نمیتوانستم تا پایان سال برایش کاری بکنم (اگرچه با تفکر الانم میبایست همان موقع که متوجه شدم، با قدرت و بدون ترس، باید او را به مدرسه ای دیگر میبردم) و ...

مریم ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مریم

درود عصر به خیر
چه کسی در نیمه دوم عمر حداقل با اندکی خودآگاهی و بلوغ روان شناختی،باحسرت و افسوس،شرم و کمی بی میلی به گذشته نگاه نمی کند ؟
مسئولیت پذیر شدن در مقابل گذشته ،خود اولین قدم در به رسمیت شناختن چیزی است که تا اینجا ناخودآگاه مانده است ،یعنی حضور و فعالیت سایه مان.
این جملات برگرفته از خود کتاب هست ،بسیار سلیس و قابل تامل
من هم برای شروع سعی کردم سهم خودم رو در اشتباهاتم ببینم و با ربایندگان یکپارچگی خودم ملاقات کنم.

مریم ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مریم

درود عصر به خیر
چه کسی در نیمه دوم عمر حداقل با اندکی خودآگاهی و بلوغ روان شناختی،باحسرت و افسوس،شرم و کمی بی میلی به گذشته نگاه نمی کند ؟
مسئولیت پذیر شدن در مقابل گذشته ،خود اولین قدم در به رسمیت شناختن چیزی است که تا اینجا ناخودآگاه مانده است ،یعنی حضور و فعالیت سایه مان.
این جملات برگرفته از خود کتاب هست ،بسیار سلیس و قابل تامل
من هم برای شروع سعی کردم سهم خودم رو در اشتباهاتم ببینم و با ربایندگان یکپارچگی خودم ملاقات کنم.

Elahe ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به Elahe

.تصحيح ميكنم در پيام قبل من ديدگاهم رو نسبت به كتاب انتخاب درست نوشتم اشتباه تو اين صفحه قرار دادم .

Elahe ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به Elahe

سلام
صفحه ٥٩ خيلي قشنگ سايه رو توضيح داده كه شرم سايه را بوجود مياره ،سايه ما شامل بخشهايي از وجودماست كه از بودن اونها شرمگين هستيم وبه همين دليل اونهارو انكار ميكنيم و همين انكار باعث ويراني يكپارچگي ماميشود . كلاس صوتي سايه و اشتي باسايه خيلي قشنگ سايه هاي منو دراورد و خيلي خوب باهاشون دارم كنار ميام .

آریا آریانی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به آریا آریانی

صفحه ۷۴ زخم اروس واقعا جالب بود و صفحه ۷۸ شکاف عمیق آنیما خیلی جالب بود و اینکه اگر زخم های مون را بررسی نکنیم و اونها را مداوا نکنیم باعث می شن تا همیشه دنیای اطراف مون را از دید اونها نگاه کنیم و بر اساس اونها تصمیم گیری کنیم . یعنی اینکه این زخم ها تمام انرژی ما رو درون خودشون جمع می کنند و اجازه نمی دن ما روی چیزای دیگه تمرکز کنیم و یک دفعه انرژی رو رها می کنن و باعث می شن که تمام انرژی و توانمون رو هدر بدیم هم موفقیت در زمینه کاری و اجتماعی رو از دست بدیم
هرچه قدر بخوایم پنهان یا سرکوبشون کنیم اون یه راهی برای دیده شدن پیدا می کنن .
واقعا این بخش خیلی جالب بود مخصوصا این کتاب زیر سایه زحل: زخم و شفای مردان جیمز هالیس باید خیلی جالب باشه

فرم ارسال دیدگاه
ارسال دیدگاه
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 13 تا 18 مشاوره برای انتخاب محصول
تماس با پشتیبانی بنیاد 021-88738180