امروز ۰۴ تیر ماه ۱۴۰۳ ساعت ۰۳:۰۰۴
یافتن معنا در نیمه دوم عمر 365,000 تومان
سفارش می دهم
یافتن معنا در نیمه دوم عمر نویسنده : جیمز هالیس           ترجمه : اشکان دانشمند
پیام

برای افزودن به لیست علاقه مندی ها ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.

یافتن معنا در نیمه دوم عمر
یافتن معنا در نیمه دوم عمر
یافتن معنا در نیمه دوم عمر
یافتن معنا در نیمه دوم عمر
نظر کاربران 5 از 5
اولین زمان ارسال چهارشنبه ۰۶ تیر ۱۴۰۳
تعداد سفارش
365,000 تومان
این کتاب برای چه افرادی مفید است؟
مقدمه کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر

در نیمه اول عمر ما غالباً تصور می کنیم زمانیکه به واسطه کار درست، ازدواج کردن با شخص درست، بچه دار شدن و خریدن خانه به موفقیت برسیم، همه چیز جفت و جور خواهد شد. ما فکر می کنیم زندگی مان با این موفقیت ها به ثباتی می رسد که در پناه آن به آرامش خواهیم رسید، اما با ورود به نیمه دوم عمر (بین 35 تا 70 سال) از درون حس می کنیم اوضاع روحی مان چندان خوب نیست. حس می کنیم برخی از راه ها و انتخاب هایی که در زندگی رفته ایم و در زمان خودش فکر می کرده ایم که درست بوده است، چندان هم درست نبوده اند. کم کم دوران افسردگی و دلزدگی از زندگی و مواجهه با تردیدها و دودلی ها فرا می رسند. به تدریج با رفتن آدم های دور و اطراف مان که اتفاقاً برخی از آن ها همسن و سال ما هم هستند، درمی یابیم فرصت تنگ است و ما نتوانسته ایم مسیری برای کسب آرامش و حس رضایت در زندگی مان پیدا کنیم. به تعبیر جیمز هالیس - نویسنده کتاب - در نیمه دوم عمر "ما خود را در جنگلی تاریک می یابیم، در حالیکه مسیر زندگی مان را گم کرده ایم". زندگی دومی وجود دارد که بسیار جذاب تر، با نشاط تر و پر معناتر از نیمه اول است. وجود احساس های منفی و نامطلوب به شما این پیام را مخابره می کند که باید پرونده زیستن به سبک گذشته را کنار گذاشت،چرا که باید سرفصل تازه ای در زندگی آغاز کرد. جیمز هالیس، یکی از چهرههای شناخته شده جهان در حوزه روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، به شما کمک می کند تا مختصات زندگی نیمه دوم عمری که سراسر با رضایت است را بدست آورید.

معرفی کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر

در ابتدای این کتاب برای شما معنا دارند، تا حدودی شما را می‌ترسانند و شما را به چالش می‌کشانند، در این صورت شما نیز پیشاپیش در این فرایند درگیر هستید و شاید مدتی در این فرایند درگیر بوده‌اید. این حرکت برآمده از طناب‌های قدیمی کشتی زندگی که احتمالاً میل قابل‌درک شما به راحتی، امنیت و قابل‌پیش‌بینی بودن را تا حدودی دچار پیچیدگی و ابهام می‌کند، حرکت عمیق «روان» شماست که انگیزۀ آن معنا، شفا و کمال است. در بحبوحۀ این جابجایی‌های روانشناختی، ما دائماً خودمان را یک قربانی در نظر می‌گیریم و نمی‌توانیم تصور کنیم که ممکن است هدفی متعالی از درد و رنج در انتظارمان باشد. اغلب خیلی دیرتر در زندگی قادر خواهیم بود تشخیص دهیم که چیزی به طرزی هدفمند ما را به حرکت وامی‌داشت و آغازگر مرحله جدیدی از سفر قهرمانی‌مان بوده است، هرچند در آن لحظه قطعاً چنین حسی نداشتیم. ما ممکن است با اکراه بپذیریم که درد و رنج حتی باعث تعالی ما شده است و ما را انسانی غنی‌تر کرده است. نکاتی مهم که با خواندن این کتاب با آن آشنا می شوید: چه چیزی در سفر زندگی تان شما را به نقطه ای که هم اکنون در آن هستید، آورده است؟ کدام اسطوره ها، کدام نیروها، چه خانواده ای و چه محیط اجتماعی چارچوب واقعیت شما را به وجود آورده و احتمالاً از آن حمایت و شاید آن را محدود کرده اند؟ شما زندگی چه کسی را زندگی کردید؟ چگونه است که حتی وقتی ظاهراً همه چیز خوب پیش می رود، احساس خوبی به آن ندارید؟ چرا این همه ناکامی، خیانت و برآورده نشدن انتظارات وجود دارد؟ چرا بر این باورید که مجبورید چیزهای زیادی را از دیگران و از خودتان مخفی کنید؟ اکنون زمان آن رسیده است که به نداهای روح تان پاسخ دهید و دعوت به آن زندگی والاتر را بپذیرید.

مشخصات فیزیکی
وزن کتاب
380 گرم
قطع کتاب
رقعی
تعداد صفحات
384 صفحه
شابک
978-622-7087-10-9
مشخصات فنی
نویسنده
جیمز هالیس
مترجم
اشکان دانشمند
نوبت چاپ
4

نظرات کاربران 51 نظر ارائه شده است
جلالپور ارسال در تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به جلالپور

سلام، 48 سال سن دارم، درسن 20 سالگی تصادف کردم و قطع نخاع شدم، باانرژی وامید به کاروتحصیل وورزش پرداختم اما حدود دوسالی هست که دیگر به کارهایی که میکردم هیچ علاقه ایی نداشتم بااینکه ورزش حرفه ایی کارمیکردم بشدت برام چیزعبثی شده بود و درگیراین موضوع شده بودم که چقدرتو زندگی انتخاب های اشتباه کردم. فکرمیکردم افسرده شدم ودنبال داروهای ضدافسردگی بودم که باخواندن کتاب یافتن معنا درنیمه دوم عمر متوجه شدم این سردرگمی همان جنگل تاریکی است که جناب هالیس به ان اشاره میکند.بی توجه ایی به آرزوهای روحم، بی توجه ایی به زخم هایی که باید مداوا میشد. بعدازخواندن کتاب سعی کردم ازسرعت دویدن های الکی زندگی ام بکاهم وفکرکنم که رسالت زندگی من چی هست، بااینکه بخاطرنیازمالی، کارهای مالی انجام دادم اما هرکجا نقاشی می بینم دلم پرمیزند ومیدانم این صدای روح من هست که سالها نشنیدم البته هنوزهم نتونستم شروع کنم احساس خستگی میکنم.

نرگس ارسال در تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به نرگس

عالیه دوسش دارم

عکس کاربری
محمد حسين ارسال در تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به محمد حسين

بنظرم بهترین عمیق ترین کتاب جمیز هالیس یافتن معنا در نیمه دوم عمر هست، اینکه تو یه سنی دیگه انتخاب های قبلی و روش قبل موثر نیست و باید کاری رو انجام بدی که به زندگیت معنا میده ، فرق بین لذت و خوشحالی رو به زیبایی هر چه تمام تر شرح میده
بدین صورت که با فرض اینکه ما همیشه تو تفریح که باشیم در نهایت بعد از تموم شدن این لذت دیگه شاد نیستیم ولی کاری مثل بزرگ کردن بچه با وجود اینکه خیلی طاقت فرسا ولی چون به زندگی ما معنا می ده احساس خوشحالی میکنیم، پس لزوما معنای زندگی باعث شادی میشه

رسول ماجانی ارسال در تاریخ ۰۹ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به رسول ماجانی

ببخشی کامنتم طولانی شد. ادامشو اینجا می نویسم. آخه من با این کتاب زندگی کردم. تازه باید از تجربیات خودم بگم. ولی سعی می کنم کوتاه باشه. کجا بودیم؟
در نهایت هم کتاب به باتلاق های روح و التیامشون می پردازه که در کتاب مرداب روح هم مورد بحث قرار گرفته.
نتیجتا اگر می خواید چیزی باشید که هستید ، نه اون چیزی که باید باشید، این کتاب راه رو بهتون نشون میده و کمکتون می کنه که خودتونو پیدا کنید، بشناسید و زندگی کنید.البته طی کردن این دو مسیر گریز نا پذیره و تا شما راه رفتن رو یاد نگیرید نمی تونید بدوید. باید در نیمه اول آموزش دید، اجتماعی شد، دستاورد کسب کرد، احترام و تائید گرفت. ولی خود به خود یه جایی روحتون میگه دیگه بسه، دیگه وقتشه که برای خودتون باشید. اینجاست که وقت شکوفه دادنه، ولی اگه نیمه اولو خوب نیومده باشی و تازه بخوای از نیمه دوم ، کارای نیمه اولی رو شروع کنی یا ادامه بدی شکوفه که نمی دی هیچی، برگاتم می ریزه.
به هر ترتیب اگر بالای سی سال هستید دیگه وقتشه که این کتابو بخونید و اصول زندگیتونو مشخص کنید و اقتدار شخصیتونو پس بگیرید و به زندگیتون معنا ببخشید. همیشه دوست داشتید آشپز بشید ولی کارمند باک شدید؟ می خواستید نظامی بشید ولی بازاری شدید؟ دوست داشتید تنها زندگی کنید ولی بین مادر و پدر و خواهر و برادرا گیر کردید؟ یا اصلا تحصیلات عالیه دارید و شغل پر درآمد ولی حالتون خوب نیست؟ وقتشه زندگی کردن بر اساس انتظارات دیگرانو کنار بزارید و کاری که دلتون می خوادو انجام بدید. نمی دونید دلتون چی می خواد؟ بهش گوش بدید. خودش بهتون می گه. به حرفش گوش کنید. همیشه درست می گه.
منم همین مشکلو داشتم. هفت سال کارمند بودم. امنیتو به آزادی ترجیح می دادم. قفسی شده بودم. از آزادی می ترسیدم. نمی دونستم باید کجا برم. ممکن بود کشته و خورده بشم. ولی وقتی از قفس اومدم بیرون دیدم چه دنیای قشنگیه، زندگی چقدر خوبه. دیگه اون طوری که خودم فکر می کنم درسته کار می کنم. یه موقعایی اصلا دلم می خواد کار نکنم. از نوجوونی دوست داشتم نویسنده بشم. ولی کارمندی و فروشندگی پول درآوردن و اسیر بایدها و نباید ها شده بودم و این آرزو رو گذاشته بودم کنار. هفت سال بود که از نطر اقتصادی رشد می کردم ولی روحم روز به روز داغون تر می شد. ولی توی این سه چهار ماهی که اومدم بیرون ده دوازده تا کتاب نوشتم، کلی سفر رفتم. محل کارمم توی خونه است. تازه باور نمی کنید که درآمدمم کلی رشد کرده. وقتی به خاطر ترس و عقده و ناآگاهی طلای درونتو پنهان و کتمان می کنی فکرشم نمی کنی که می تونی انقدر قشنگ زندگی کنی. همونطور که همیشه آرزوشو داشتی. من برنامه ریزی کرده بودم که قبل از پایان سی سالگیم این کارو بکنم. چند ماهی دیر شد ولی خوب خدا رو شکر شد. و الان دارم شکوه و اقتدارو توی زندگیم حس می کنم. زندگیم‌معنا گرفته چون کارایی رو که خودم فکر می کنم درسته رو انجام می دم. نه اونایی که مجبورم کرده بودن.
براتون آرزوی موفقیت می کنم.
این کتابو از دست ندید

رسول ماجانی ارسال در تاریخ ۰۹ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به رسول ماجانی

تقسیم کردن عمر به دو نیمه و در دستور کار قرار دادن مقولات مختلفی در هر کدام از آنها یک نبوغ خارق العاده است. کسی که این نظریه را مطرح کرده قطعا درک عمیقی از انسان و زندگی مدرن داشته.
جیمز هالیس استادانه در این کتاب به بررسی این موضوع می پردازد و با جزئیات فراوان جزئیات هر نیمه را بررسی می کند. به این صورت که در دو فصل اول به این موضوع می پردازد که افراد در نیمه اول عمر خودشان را نمی شناسند و اصلا خودشان نیستند بلکه شخصی را زیست می کنند که پدر و مادر و مدرسه و جامعه تربیت کرده. بنابراین طبق انتظارات این عوامل زندگی می کنن تا اینکه در آستانه میانسالی به خودشون بیان. اگه بیان.
و در آخرین صفحه فصل دوم می گه که ما فراخوانده شدیم تا این گذشته را پشت سر بزاریم. نیمه دوم عمر به نظر من زمانی آغاز میشه که می فهمی تا الان خودت نبودی. تازه مشکل اینجاست که اصلا خودتو نمی شناسی و نصف عمرت که به فنا رفته و حالا باید تازه شروع کنی خودتو بشناسی تا کم کم بتونی اون طور که می خوای زندگی کنی. کی و چطور متوجه این مسئله می شیم؟ هالیس می گه : درد و رنجی که می کشیم اولین سرنخی است که نشان می دهد چیزی توجه مارا به خود می خواند و در انتظار التیام یافتن است.
یه جمله فشنگ دیگه هم توی این کتاب داره که می گه چیزی که ما نسبت به آن آگاه نباشیم بر ما مسلط می شود. ما توی نیمه اول نمی دونیم خودمون نیستیم. بنابراین عوامل تربیت کنندمون بهمون سوارن و طبق اصول اونا زندگی می کنیم. ولی حالا وقتی که فهمیدیم باید چیکار کنیم؟ بازیابی اقتدار شخصی
از این به بعد باید طبق اصول خودمون زندگی کنیم. البته بعد از اینکه اصولمونو پیدا کردیم.
مثلا یکی از مسائل مطرح شده در این کتاب شغل در مقابل کار مورد علاقه است. ما توی مدرسه برای کارمند شدن تربیت می شیم. توی دانشگاه به این فکر می کنیم چطور باید یه جای خوب استخدام بشیم. یا شایدم پدرمون کسب و کاری داره و ما هم ناخودآگاه فکر می کنیم باید همون کار رو ادامه بدیم. ولی توی نیمه دوم عمر خسته میشیم. به این فکر می افتیم که چرا باید برای پول انقدر اذیت بشم. روحمون بهمون پیام می ده که این کار تو نیست. اون موقع است که میشینیم فکر می کنیم که من چه کاری رو دوست دارم. توی چه کاری استعداد دارم. بدین ترتیب خود واقعیمونو پیدا می کنیم و اونطوری که از زندگی لذت می بریم و رضایت داریم زندگی می کنیم.
اما وای به حال کسانی که به فراخوان روحشون گوش نمی دن و تلاشی برای تغییر نمی کنن.همچنان به همون زندگی قبلی ادامه می دن و روز به روز روحشون بیمارتر میشه و زندگی براشون غیر قابل تحمل تر.
معمولا این افراد آمال و آرزوهاشونو روی دیگران فرافکنی می کنن و قدرتها و توانایی های خودشونو از دیگران انتظار دارن و خودشونو بی ارزش و نالایق تلقی می کنن.
اما مهمترین بخش از نیمه دوم عمر چیزیه که در عنوان کتاب اومده، یافتن معنا. فصل نهم کتاب تحت عنوان بازیابی معنویت بلوغ یافته به این مطلب می پردازه.
توی این بخش باز هالیس با اون جملات مثال زدنی خودش خیلی موجز ولی عمیق موضوع رو به ما می رسونه: مذهب برای کسانی که از رفتن به جهنم می ترسند و معنویت برای کسانی است که قبلا در آن بوده اند. حرفش این است که به جای اینکه نیمه اولی عمل کنیم و ببینیم قبلیا چی گفتن، ما هم همون کارارو انجام بدیم، بیاییم راه خودمونو پیدا کنیم. اجازه بدیم معنویت از درونمون بجوشه. طبق علائق و قوانین خودمون زندگی کنیم، نه توافقات با دیگران. که این به نوعی همون بازپس گیریه اقتدار شخصیه ولی در زمینه معنویت.

مریم ارسال در تاریخ ۰۹ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به مریم

برای روبه رو شدن با خویشتن و رسیدن به منتهای رشد فردیت لازم هست این کتاب را بخوانیم این کتاب بسیار اموزنده است

سعیده ارسال در تاریخ ۰۹ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به سعیده

دقیقا زمانی این کتاب چاپ شد و تهیه اش کردم که دچار فروپاشی معنا در زندگیم شده بودم. و مطالعه و تامل روی مسائل اساسی که در کتاب مطرح میشه و دونستن اینکه حال اون روزهای من برای نیمه دوم عمرم کاملا طبیعی بود کمک کرد تا آگاهانه و صبورانه سفر زندگیم رو پیش برم و بتونم معناهای تازه ای برای زندگی و زیستنم خلق کنم.

سارا ساجدی مهر ارسال در تاریخ ۰۷ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به سارا ساجدی مهر

با سلام و وقت بخیر
زیست کردن اصل زندگی و بودن در جایی که روان ما از اول آن را طلب میکرده است و دلیل تشویش های بدون دلیل بیرونی شاید اصلی ترین مباحث کتاب اشد.
برای من مبحثی که قدرت مواجه با ترس زندگی نزیسته و پرداختن به آن مطرح شد بسیار تامل بر انگیز بود
و بنظر میرسد برای پایان دادن به زندگی مشوش و طوفان هایی که در درون از به آرامش رسیدن آدمها و کسب رضایت اونها جلوگیری میکنه و کشف زندگی نزیسته و لذت از زندگی زیسته مهم ترین پیامی است که این کتاب برای خوانندگانش دارد
وگویی با خواندن آن جستجوگری در وجود انسان متبلور میشود که خواه ناخواه بدنبال تجربه ی زندگی زیست نشده میرود.

لیلا ارسال در تاریخ ۰۷ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به لیلا

یافتن معنا در نیمه دوم عمر
کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر را بعد از کتاب های راه درست و سفر زندگی خواندم ، این کتابها همپوشانی دارند و در برخی مقوله ها مثل توجه دادن مخاطب به فراخوان های روح، هدایت به فردیت و کار مورد علاقه که ان هم به نوعی با در نظر گرفتن ویژگی های منحصر به فردمان در خدمت فردیت یافتن هست ،
حتی کتاب مرداب روح هم به نظرم در نهایت تلاش روح را با ابتلا به مرداب ها به اینکه باید کاری انجام شود جلب میکند
در این کتاب چند جمله تاثیر گذار برای من وجود داشت که خیلی توجهم را جلب کرد
۱) اینکه کیفیت سفر زندگی ما هرگز نمی تواند فراتر از سطح رشد شخصی ای که به دست آورده ایم باشد، و رشد شخصی هم به میزانی هست که ما برای روحمان ارزش قائل شویم و به خواسته های ان عمل کنیم

۲) اینکه درمان تنهایی خلوت است ، خلوت یعنی رسیدن به رابطه ای خودآگاه با خودمان و وقتی پی ببریم در حقیقت وقتی تنها هستیم، تنها نیستیم و آنرا درک کنیم ، راحت تر خودمان را با دیگران به اشتراک می گذاریم و راحت تر میتوانیم موهبت های آنها را درک کنیم

۳) جمله سوم که بسیار مهم هست ، اینکه رفتارهای واپس گرا از هر نوع، همیشه از تصور محدود نشات می گیرد و وقتی ما در پیشینه یا در محدودیت های عقده هامان گیر افتاده ایم، قدرت تصور ما محدود می ماند.
 و از انجایی که برای همه افراد عقده یا همان پیشینه ها کم و بیش و به اشکال گوناگون وجود دارد و روی زندگی اکنون ما حاکم است پس لازم است که به مبحث شناسایی و شفای عقده ها بپردازیم تا به واسطه آزادی از محدودیت های ناشی از انها به جریان رهایی خودمان کمک موثری انجام شود

طیبه ارسال در تاریخ ۰۷ دی ماه ۱۳۹۸
ارسال پاسخ به طیبه

یکی از پرمغزترین کتابایی که خوندم واقعا همین بود.قلم جیمز هالیس همیشه شاهکار بوده

فرم ارسال دیدگاه
ارسال دیدگاه
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 13 تا 18 مشاوره برای انتخاب محصول
پاسخگویی به سوالات آموزشی 021-88738180