می خواهید دیگران چه چیزی را در مورد شما نفهمند؟

1398-2-7
می خواهید دیگران چه چیزی را در مورد شما نفهمند؟

در مقطعي از زمان حس می كنيم زندگي ما درست‌شدني نيست و شروع می كنيم به تخريب همه دستاوردهاي زندگي، اما جالب است بدانيد همه قدرت شما براي دستیابي به خواسته‌ها و آرزوهايتان و كسب اعتماد به نفسي تازه در دوستي و پذيرش زشتي‌هاي درون‌ است.


اگر حرص و طمع را در خود انکار کنید، از بخشندگی تان خواهید کاست. بزرگی ما به شکل کامل بیش از چیزی است که بیشتر ما بتوانیم آن را تصور کنیم. اگر باورتان این باشد که ما نقشی از تمامی انسان ها را در خود داریم – همانگونه که من باور دارم. – باید این توانایی را داشته باشید که بزرگ ترین انسانی باشید که او را می ستایید و همزمان این قابلیت را نیز داشته باشید تا بدترین انسانی باشید که تاکنون تصورش را کردید. ما استاد پنهان کاری هستیم که دیگران را فریب می دهیم، اما لازم است بدانیم که همزمان خودمان نیز فریب می خوریم. هنگامی که با کل وجود خودتان آشنا می شوید، دیگر به این لایه برای محافظت از خود نیاز ندارید. در این زمان به طور طبیعی به نقاب تان اجازه می دهید بیفتد و خود واقعی تان آشکار شود

تمامی ما با سیستم احساسی سالم به دنیا می آییم. هنگامی که به دنیا می آییم، خودمان را دوست داریم و به طور کامل می پذیریم. در این زمان درباره اینکه کدام بخش های وجودمان خوب است و کدام بد، قضاوتی نمی کنیم. ما در غنای مطلق و کامل وجودمان به سر می بریم. در لحظه زندگی می کنیم و خود را آزادانه ابراز می کنیم. برای کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص، روی عبارت "جوجه اردک زشت درون" کلیک کنید.

دیگران به ما می گویند چگونه رفتار کنیم، چه زمانی غذا بخوریم، چه زمانی بخوابیم و ما شروع می کنیم به فراموش کردن خود واقعی مان. حالا تفاوت گذاشتن ها و قضاوت کردن ها شروع می شوند. سپس یاد می گیریم چه رفتارهایی موجب پذیرش ما توسط دیگران می شوند و چه زمان هایی گریه هایمان نادیده گرفته می شوند. یاد می گیریم که به افراد پیرامون مان اعتماد کنیم یا از آن ها بترسیم. هماهنگی و سازگاری یا ناهماهنگی و ناسازگاری را یاد می گیریم. یاد می گیریم چه ویژگی هایی در محیط اطراف مان پذیرفته است و چه ویژگی هایی مردود به شمار می آیند. تمامی این موارد ما را از زندگی در لحظه و ابراز آزادانه خودمان باز می دارد.

نیاز داریم تا دوباره تجربه معصومیت کودکی مان را زندگی کنیم. این تجربه به ما اجازه می دهد آنچه در هر لحظه هستیم، بپذیریم. برای سلامت، شادی و تجربه کامل وجود داشتن به عنوان انسان باید در اینجا باشیم.
برای کشف روشنایی درون تان باید به درون تاریکی سفر کنید. هنگامی که هر احساس یا هیجانی را سرکوب می کنیم، در واقع در حال سرکوب قطب مقابل آن نیز هستیم. اگر زشتی را سرکوب کنید، از زیبایی تان خواهد کاست. اگر ترس را انکار کنید، شجاعت تان را به کمترین میزان ممکن می رسانید. اگر حرص و طمع را در خود انکار کنید، از بخشندگی تان خواهید کاست. بزرگی ما به شکل کامل بیش از چیزی است که بیشتر ما بتوانیم آن را تصور کنیم. اگر باورتان این باشد که ما نقشی از تمامی انسان ها را در خود داریم – همانگونه که من باور دارم. – باید این توانایی را داشته باشید که بزرگ ترین انسانی باشید که او را می ستایید و همزمان این قابلیت را نیز داشته باشید تا بدترین انسانی باشید که تاکنون تصورش را کردید.


به این داستان واقعی توجه کنید!
در سال 1957 قرار بود در کشور تایلند صومعه ای را به مکانی جدید منتقل کنند. گرروهی از راهبان این صومعه مأمور جابجایی این مجسمه بزرگ گلی بودا در این صومعه بودند. در حین جابجایی این مجسمه یکی از راهبان متوجه ترکی در بدنه این مجسمه شد. برای جلوگیری از صدمه بیشتر این راهبان تصمیم گرفتند برای حمل مجسمه یک روز صبر کنند. شب هنگام یکی از راهبان با دقت ترک مجسمه را بررسی کرد. او با چراغ قوه اش در حال نگاه کردن به این ترک بود که ناگهان متوجه شد نور چراغ قوه به طرف او بازتاب دارد. راهب در حالیکه کنجکاو شده بود، چکش و قلمی برداشت و شروع کرد به برداشتن لایه گلی از مجسمه. همینطور که تکه تکع قطعات گلی از روی مجسمه برداشته می شد، مجسمه براق تر و براق تر می شد. پس از چند ساعت کار و تلاش، راهب با تعجب متوجه شد که مقابل مجسمه ای از طلا ایستاده است.


تحلیل داستان مجسمه گلی بودا
درست مثل همین مجسمه لایه بیرونی ما وظیفه حفاظت ما را در این جهان به عهده دارد. گنج واقعی ما درون مان پنهان است. ما انسان ها به صورت ناخودآگاه طلای درون مان را توسط لایه ای از گل می پوشانیم. برای برداشتن این لایه کافیست شهامت داشته باشیم و این لایه را تکه تکه تراش دهیم و برداریم.
در کارگاه های آموزشی ام خیلی وقت ها با افرادی روبرو می شوم که سال ها صرف انواع درمان ها، دوره های دیگر و سایر شیوه های تغییر کردند. همه آن ها این سوال را می پرسند که چه زمانی این مسأله تمام می شود؟ چه زمانی تمامی این کارها انجام می شود؟ چقدر باید روی این مسأله کار کنم که بارها و بارها با آن مواجه شدم؟ این افراد به خودشان به عنوان مجسمه های طلایی که با لایه ای از گل پوشیده شده، نگاه نمی کنند. این افراد از لایه های گلی شان نفرت دارند. ما به دلایل مختلف به این لایه گلی نیاز داریم و ممکن است این دلیل برای هر یک از ما متفاوت باشد. اگرچه هدف نهایی ما رهایی از این لایه گلی است، در مرحله اول نیاز است این لایه را درک کنیم و با آن کاملاً در صلح و آشتی قرار بگیریم.
آیا فکر می کنید وقتی راهبان آن لایه گلی را از روی مجسمه برداشتند، مجسمه با عصبانیت گفت: من از این لایه وحشتناک نفرت داشتم؟ لایه بیرونی شماست که با جهان روبرو می شود. این لایه بیرونی ویژگی هایی که سایه شما را شکل می دهد، پنهان می کند. سایه ما به قدری خوب پنهان شده که معمولاً آنچه به دنیای بیرون نشان می دهیم، چیزی است که کاملاً خلاف درون مان است. برخی افراد لایه ای از خشونت در ظاهر دارند که حساسیت درون شان را می پوشاند یا نقابی از طنز به چهره دارند که غم شان را پنهان می کند. افرادی که ظاهراً همه چیز را می دانند، حس حماقت خود را پنهان می کنند و افرادی که با غرور و خودخواهی رفتار می کنند، در حال پنهان کردن حس عدم اطمینان و ناامنی خود هستند. افراد خوش مشرب در حال پنهان کردن کم معاشرتی و کج رفتاری خود هستند و چهره های خندان، چهره های خشمگین خود را مخفی می کنند. باید فراتر از این نقاب های اجتماعی خودتان را ببینید تا خود واقعی تان را کشف کنید.
ما استاد پنهان کاری هستیم که دیگران را فریب می دهیم، اما لازم است بدانیم که همزمان خودمان نیز فریب می خوریم. هنگامی که با کل وجود خودتان آشنا می شوید، دیگر به این لایه برای محافظت از خود نیاز ندارید. در این زمان به طور طبیعی به نقاب تان اجازه می دهید بیفتد و خود واقعی تان آشکار شود.


منبع: جوجه اردک زشت درون

نویسنده: دبی فورد

مترجم: فرشید قهرمانی

ناشر: بنیاد فرهنگ زندگی

  • روجا جعفري 1398-02-20 23:15

    بسيار عالي وآموزنده ادامه داشته باشه لطفا اين مباحث

    ادمین

    ادامه دارد ... ممنون که همراه هستید

  • مهدیه 1398-02-20 23:34

    وقتی لایه ی گلی رو به شکل حصار دورت میبندی معنیش اینه که از طریق این لایه امنیت بیرونی میخوای و چاره ای جز این نداری که با این لایه تمام ترس ها و ناامنی هات رو بپوشونی ترسی که یه عمررر همراه با خودت بزرگ شده و به چنان غول بی شاخ و دمی تبدیل شده که اجازه ی دیدن و نفس کشیدن بهت نمیده و فقط با انواع نقاب ها اعم از تایید طلبی،مهرطلبی،خشم ،بغض ،نگرانی و....به شکل تصنعی بخوای دیواره ی مثلا دفاعی برا خودت بسازی و در نهایت هر روز ضعیف و ضعیف تر میشی ولی یه جایی انقدر درونت در تلاطم قرار میگیره که با انواع و اقسام پیام ها مثل بیماری،از دست دادن عزیزت و....به دنبال شکستن این لایه ی گلی میگرده یهو یه جایی چنان کشیده ای میخوره تو صورتت که تازه به خودت میای و میبینی وااااای بر من سالها بود دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.... و بعد دیگه وقتی طلای درونت رو کشف میکنی دنیا میشه برات گلستون و انقدررر آرامش و برکت برات میاد که هنوووز مثل من نمیتونی باور کنی این خودتی که طلای درونت رو کشف کردی و داری رشد میکنی....

    ادمین

    ای جانم ،خداروشکر که چنین برکتی در مسیرت هست همیشه شگفت زده باشی بانو /وحدتیان ادمین بنیاد فرهنگ زندگی

    فریده 1398-02-21 09:20

    عالی بود لذت بردم آفرین به شما، من هم یکی دو سال پیش در شوک بودم این بار از شوک حالم بد میشد ، یه جور لذت و تعجب زیاد باهم که واااای یعنی این منم باور کردنی نبود.

  • فرشته‌ هاشمی 1398-02-21 14:34

    مرسی دیشب پست رو دیدم و جواب دادم ولی امروز متوجه شدم دوستداشتنی نبودن خودمو میپوشونم با اینکه اکثرا زیاد دوست داشته میشم بعد یهو قاطی کردم عصبانی شدم یه رابطه اجتماعی بود نمیتونستم مدیریت کنم و از یه الگوی قدیمی پیروی می‌کرد وای انقده تو دایرکت بنیاد نوشتم از عصبانیت از خودم که نگو یهو این مطلبو خودندم همه چیز تو ذهنم جمع شد زیاده خواهی آه دیدنش راحتم کرد من زیاده خواهم تو رابطی که برام مهمه بعد آنقدر برام بزرگ میشه که از عهده ش بر نمیام اصلا ربطی به فرد نداره به من ربط داره و تجربه های بد قبلا من زیاده خواهی دارم و نمیرسم چی کارش کنم الان نمیدونم ولی اولین باره میبینمش. قبلا دیدن یک مساله برآن فشار های جسمی شدید داشت ولی بعدش یه چیزی متوجه میشدم الان کلافه گس عصبانیت و به خود پیچیدن داره تا جواب در بیاد ممنونم.نمیدونم بعدیش کی هست ولی الان راحت شدم کمی

    ادمین

    فرشته جان کلاس صوتی اسرار سایه و کلاس صوتی عقده ها میتونه برات موثر و راه گشا باشه /وحدتیان ادمین بنیاد فرهنگ زندگی

  • فاطمه 1398-02-21 18:26

    واقعا ممنون از صحبتهاتون . من ایمان دارم گنجی نهفته هستم ودرهای زیادی رو زدم تا خودمو پیدا کنم . ولی امروز بین خودم وسایه هام گم شدم ودیگه نمیدونم کدام منم وکدام سایه !!! هر چی میخونم وهر کاری میکنم همانم . با ارزوی رشد وتشکر از استاد عزیز

    ادمین

    فاطمه جان کلاس صوتی عقده ها رو حتماگوش بده برات موثرخواهد عزیزم/وحدتیان ادمین بنیاد فرهنگ زندگی

شما هم نظر خود را بنویسید