خرید ارزی 021-88524100 هـــفت روز هفتـــه 10 صبـــح تا 6 عصـــر ورود ثبت نام
۲۲ فروردین ماه ۱۳۹۸ چرا مردها هم عشق می خواهند، هم از آن می ترسند؟
سطح مقاله : پیشرفته

پسر خوب و مؤدب معمولاً از عزت نفس پایین برخوردارند و بنابراین برای آنکه نسبت به خودش از احساس خوبی بهره مند شوند، در صدد کسب تأیید افراد پیرامون خود است؛ از جمله اعضای خانواده، همکاران و شرکای عشقی.

در پشت سازگاری بیش از حد پسر خوب، احساس گناه و ترس او از تعهد چه حقیقتی پنهان شده است؟

پسر خوب از عزت نفس پایین برخوردار است و بنابراین برای آنکه نسبت به خودش از احساس خوبی بهره مند شود، در صدد کسب تأیید افراد پیرامون خود بر می آید؛ از جمله اعضای خانواده، همکاران و شرکای عشقی. به همین دلیل پشت ظاهر مهربان، سخاوتمند، آرام و متین او یک برده زنجیر شده است. وای از روزی که تأیید مورد نیاز را دریافت نکند، سرزنش های درون او فریاد می زنند. برای کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص، روی عبارت "عاشقی یعنی جدایی" کلیک کنید.

پشت این ظاهر آرام، عصبانیتی در درون نسبت به نخستین زن زندگی او، یعنی مادرش وجود دارد. پشت ظاهر دوست داشتنی پسر خوب، خشم و رنج قدیمی نسبت به مادری است که به حریم شخصی او احترام نگذاشته است. پسر در واکنش به این ورود بی اجازه، مخالفت و خشمی در درونش نسبت به زن ها پرورش داده است. او هیچ ابزاری برای مشخص کردن فضای خصوصی خودش ندارد و همینطور برای کنار آمدن با مادر و زنی که حتی لحظه ای در ذهن او شبیه مادرش رفتار کند.

او در واکنش به ورود مادر که آن را خیانت در عشق او نسبت به خود می داند، دروازه قلبش را برای همیشه بسته است. او در درونش قسم خورده که دیگر هرگز اجازه ندهد کسی اینگونه از او سوء استفاده کند. وقتی این پسر سعی می کند با زنی ارتباط برقرار کند که به لحاظ عاطفی سرد و بیروح است، دیگ خشمش دوباره به جوش خواهد آمد. وقتی زن متوجه می شود که این مرد نمی تواند پاسخگوی نیازهای عاطفی او باشد، ممکن است این یأس و ناامیدی او را وادار کند تا به قلمرو مرد حمله کند و مرد باز در معرض رفتاری قرار بگیرد که او را بی ارزش نشان دهد. مرد متهم می شود که تمایل به متعهد شدن ندارد و این دیگ خشم را فعال می کند.

این خشم به مرور به پسر خوب خواهد فهماند تعیین قلمرو شخصی و پایان دادن به مطیع بودن چقدر مهم است و او با اثبات خویش از مشکلات ناشی از تخلیه عصبانیت روی شریک عاطفی اش جلوگیری می کند. این خشم شاید اگر متوجه نباشید، مخرب باشد، اما اگر درک کنید که این فضای شخصی چقدر مهم است، بسیار مؤثر است. بالاخره برای درست کردن خوراک مناسب، نیاز به آتش هست.

اتصال مشتاقانه به خشم، ما را به بازسازی دنیای عواطف راهنمایی می کند. عواطف منفی، نشاندهنده این است که یک نیاز اساسی برطرف نشده است و وقتی به طور کامل پذیرفته شوند، به فرد اجازه می دهند حس کامل بودن خود را بدست آورد. در این صورت مردتوانایی خود را برای احساس کردن و عشق ورزیدن را نقطه ضعف تلقی نمی کند.

چرا جدایی بین مادر و پسر مهم است؟

طی دوران بلوغ و در آغاز بزرگسالی، جدایی بین مادر و فرزندانش معمولاً رخدادی است که در سکوت انجام می شود. هیچگونه آیین خاصی وجود ندارد و این امر معمولاً بدون بحث و گفتگو صورت می گیرد، اما حقیقت این نیست. پسر به زندگی در مادر و مادر به زندگی در پسر ادامه می دهد در قالب نیروهایی که مفید هستند یا مضر. این جدایی با درد واقعی همراه است، زیرا در میان پیوندی قربانی می شود. جامعه ما به جای ترغیب آن ها به تحمل این جدایی و پرداختن به زندگی های خود با طفره رفتن از آن به سادگی آن ها را به ماندن در نقش های سابق شان محکوم می کند.

در جلسات و سمینارهای روان درمانی، تأکید می کنم این امر مهمی است که مادران بدانند فرآیند مرد شدن برای پسرشان چقدر دشوار است، به خصوص اگر پدر حضور کمرنگی داشته باشد. از چند مادر شنیدم که می گفتند ترجیح می دادند هرگز دختری که پسرشان انتخاب کرده را ملاقات نمی کردند. مادر باید بپذیرد که پسرش، همسر، دوست و معشوقه او نیست. او باید با سوگواری واقعی مواجه شود. او باید یاد بگیرد که به فرزندش اجازه رفتن بدهد و سپس ببیند که به عنوان یک زن، کجای زندگی خودش ایستاده است و سعی نکند با تبدیل شدن به عنصر ضروری برای پسرش این فقدان را جبران کند.

در نبود گفتگو پسر اغلب هیچ راه محترمانه ای برای ترک کردن مادرش پیدا نمی کند، به ویژه اگر جایگزین شوهر شده باشد. بنابراین، جدایی او بین خود و مادرش در قالب پرخاشگری زیاد یا سکوت مداوم صورت می گیرد.

مادر برای جلوگیری از چنین عاقبتی باید خود را آماده کند که وقتی پسر به چهارده سالگی رسید، به او اجازه دهد راه خود را به سمت استقلال پیدا کند. مادر باید درک کند که پسرش برای غلبه بر عقده مادریافتن جایگاه خود، باید یکجا از امنیت او محروم شود تا شخصیتی نیرومند پیدا کند و این امر تنها در موقعیت های نامساعد میسر می شود.

مادر باید به همان نسبت ریسک های تضاد بین خود و پسرش را با نپذیرفتن نقش پیام رسان به پدر کاهش دهد. پدر باید این اجازه را داشته باشد که خودش با فرزندانش رابطه برقرار کند. مادر نباید از فرستادن پسر نزد پدرش و آشنا شدن او با موضوعاتی که به حوزه مردانگی تعلق دارد، جلوگیری کند.

می خواهم در یک کلام بگویم مادران دست از نگرانی درباره پسرانتان بردارید. یاد بگیرید او را از خودتان جدا کنید و رها کنید.


منبع: عاشقی یعنی جدایی

نویسنده: گای کارنو

مترجم: ناهید سپهرپور

ناشر: بنیاد فرهنگ زندگی


نظرات کاربران 5 نظر ارائه شده است
j ارسال در تاریخ ۰۴ دی ماه ۱۳۹۸

سلام منم دختر هستم و یه مدت با دوست پسرم رابطه داشتم و اون حتی درمورد ازدواج با من حرف میزنه ولی نمیدونم چرا یک بارم به من نگفته دوست دارم یعنی میترسه از ابراز علاقه؟؟

حميد ارسال در تاریخ ۳۱ فروردین ماه ۱۳۹۸

چقدر اين متن تصوير حقيقي از زندگي حال من رو نشون ميده من خودم همين مشكل رو دارم ،٢٨ سامه و دنبال ازادي .مادري كه از داسوزي زياد هميشه نگران جدا شدن پسر از فضاي خونه و حتي در جهت رشد و پيدا كردن شرايط جديد كاري هميشه دوست داره اخرين پسر و فرزندش كنارش باشه و اصلا و بطور ناخواسته فكر تكامل و اينده و مخصوصا تحريم شخصي فرزند نيست ولي از جايي هرچقدر سخت بايد تصميم به مستقل بودن و جدايي گرفت... خورده اي بر والدين نيست اين مشكل اكثر خانواده هاي ايراني هستش ،محبت بيش از حد باعث شده ك فرزندان حتي تو سن بالا هم به بلوغ و مستقل بودن نرسن و باعث ميشه طبيعتا سن ازدواج بالا بره و يا اصل به فكر ازدواج نباشن و ترس هميشه همراه هست...

مصطفی ارسال در تاریخ ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۸

با خوندن این متن به جوابایی رسیدم که مدت ها سوال بود برام و سرگردانی بوجود اورده بود.حال و روز من بود.ممنون

اد ارسال در تاریخ ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۸

کاملا مبحث درستی هست من پسری هستم که به دلیل نبود پدر به شدت از طرف مادری که تصور می کرد مهربان هست دچار آسیب شدم. از حداقل آزادی ها محروم شدم و هیچ نوع حقی غیر از درس خواندن و درس خواندن برام وجود نداشت!!! بیشتر از اونکه مادرم را مقصر بدونم برای مردانی که قدرت و اقتدار ندارند و ازدواج می کنند و بعد توان کنترل زن خود را ندارند (یعنی پدرم) متاسفم که چنین شرایط بدی را برای من ایجاد کرد.

ستاره ارسال در تاریخ ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۸

من پسر نیستم اما با بخش اول این متن احساس همسویی داشتم. چند وقت پیش شروع کردم به نوشتن ترس هام از ازدواج و متوجه شدم یکی از مهمترین دلایل ترسم بلعیده شدن در ازدواجِ و وقتی بیشتر دقت کردم دیدم یک دستور کار در زندگی برای من تعیین شده که تا حد امکان خودم را با دیگران هماهنگ کنم و مهم نیست من از نظر درونی چه قدر تمایل داشته باشم برای این همسو شدن مهم اون دستور کار کلی است و متوجه شدم چه قدر درونم از این اجبار پر از خشمِ و تازه دیدم ازدواج که جای خود دارد این ماجرا چه قدر من رو در زندگی آدم گریز کرده ...
و الان با وجودی که می دونم اون دستور کار اشتباه بوده اما به محض ابراز مخالفت به شدت دچار عذاب وجدان و تشویش فکر می شم