چرا زندگی چیزی جز رنج کشیدن نیست؟

1397-11-7
چرا زندگی چیزی جز رنج کشیدن نیست؟

همه ما از دنیا وکسانی که به آن ها اعتماد کردیم،زخم خوردیم.اگرکسی خیانت ببیند اعتماد برایش سخت شده یا این الگو را در دیگران تکرار میکند.غم ازدست دادن هم نشان میدهد زندگی فقط رنج است،پس تکلیف چیست؟


ما بایستی از زخم هایمان درس بگیریم، اما اگر این کار را نکنیم، آن ها به صورتی دیگر و در جایی دیگر تکرار می کنیم. پیام از دست دادن عزیزان و اندوه خیانت آن است که ما نمی توانیم به چیزی بچسبیم و وجود هیچ چیز و هیچ کس را بدیهی فرض کنیم و مهم تر اینکه نمی توانیم از آن درد شدید اجتناب ورزیم چون بخشی از سفر زندگی هستند.

دراینکه همه آدم ها دنبال خوشبختی هستند، شک نیست، اما تقدیر و طبیعت برنامه دیگری دارد و تک تک ما انسان ها در سفر زندگی، با رنج های مختلفی مواجه خواهیم شد.

یونگ هدف زندگی را نه خوشبختی، بلکه "یافتن معنا" می داند. مقدر شده است که فقط از طریق رنج به خرد دست یابیم. رنج لازمه رشد و بلوغ روحی است. بسیاری از کج رفتاری ها نظیر افسردگی، خشم مزمن، اضطراب، ترس و... در حقیقت راه هایی هستند که برای فرار از رنج انتخاب کرده ایم. جیمز هالیس از این رنج ها با نام مرداب روح نام می برد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص، روی عبارت "مرداب روح" کلیک کنید.

طبیعت وجود ما می خواهد که بخش عمده ای از سفر عمرمان را در آن مرداب ها سپری کنیم. باید بدانیم در این مرداب های رنج است که بسیاری از لحظات معنادار زندگی مان را تجربه می کنیم. فرآیند رسیدن به کمال سقوط های دردناکی را دربردارد که روح بارها ان را بر ما تحمیل می کند.

به رغم برتری روح، ما وحشت زده اعتنا نمی کنیم و به سرکوب این رنج ها پرداخته و از مرداب ها فرار می کنیم، اما وظیفه ما این است که این مرداب ها را زندگی کنیم و سرکوبشان نکنیم. اگر با آنچه در درون ماست مواجه نشویم، آن را به صورت رفتاری ناهنجار حمل می کنیم. برای بهبود درون خود و نقش داشتن در بهبود جهان از ما خواسته شده است گاهی از میان مرداب ها بگذریم. هرجا که از رفتن مشتاقانه به آن اجتناب کنیم، دیر یا زود به آنجا کشیده خواهیم شد.

رنج هایی مثل از دست دادن عزیزان، فقدان درسفر زندگی هر انسانی قرار دارد. اگر به اندازه کافی عمر کنیم، هرکس را که برای مان عزیز است، از دست خواهیم داد. اگر هم به اندازه کافی عمر نکنیم، آن ها ما را از دست خواهند داد. با تجربه رنج از دست دادن، ارزش چیزی که به ما داده شده است را می فهمیم.

اگر تجربه از دست دادن نداشته باشیم به این معناست که هیچ چیز با ارزشی در زندگی مان وجود ندارد. وظیفه ما در این رنج، این است که ارزش آن چیزی را که به ما عطا شده است، درک کنیم.

از مرداب های دیگری که ما در سفر زندگی مواجه می شویم دیدن خیانت است. خیانت هم صورتی از فقدان و از دست دادن است و گاهی اوقات حس می کنیم که نه از سوی تک تک انسان ها که از سوی خدا هم طرد شده و نادیده گرفته شده ایم.

همگی ما از دنیا، شرایط زندگی و نیز از کسانی که به آن ها اعتماد کردیم، زخم خوردیم. اگر کسی مورد خیانت واقع شده باشد، اعتماد کردن برایش سخت خواهد شد. تجربه عمیق خیانت منجر به پارانویا، یعنی تعمیم فقدان می شود. یعنی ممکن است از یک گربه خاطره بدی داشته باشیم و این خاطره را به تمام گربه های دنیا تعمیم دهیم یا با یک رابطه خاطره، اندوه و آسیب سنگینی دریافت کنیم و این را به تمام روابط دنیا تعمیم دهیم.

یا دچار الگوی"پیشگویی صادقانه" می شویم به این معنی که با هرکسی رابطه برقرار کنیم، خیانت را تکرار می کند و تأییدی بر این الگوی ذهنی ما می گردد، یا از صمیمیت با دیگران اجتناب کنیم. بخشش تنها حرکتی است که می تواند ما را از زنجیرهای گذشته رها سازد. بخشش خیانت گذشتگان و بخشش اشتباهات خود.

ما بایستی از زخم هایمان درس بگیریم، اما اگر این کار را نکنیم، آن ها به صورتی دیگر و در جایی دیگر تکرار می کنیم. پیام از دست دادن عزیزان و اندوه خیانت آن است که ما نمی توانیم به چیزی بچسبیم و وجود هیچ چیز و هیچ کس را بدیهی فرض کنیم و مهم تر اینکه نمی توانیم از آن درد شدید اجتناب ورزیم چون بخشی از سفر زندگی هستند.

چنانچه با خودمان صادق باشیم، اعتراف خواهیم کرد که تنها کسی که در این نمایش طولانی در حال اجرا که ما آن را زندگی مان می دانیم، ایفای نقش خواهد کرد، خودمان هستیم. بنابراین باید اعتراف کنیم که مسؤولیت قابل ملاحظه ای برای اینکه چگونه این امر در انتخاب های روزمره، روابط و سرگذشت مان نقش دارد را بر دوش داریم. برای درک فرآیندهای حاکم بر روان، ما نیازمند نگاهی عمیق به درون آن ها و نظاره کردن شان هستیم.

زندگی دعوتی است از همه ما برای غنی سازی سفر درونی که در انتظار تک تک ماست. همانطور که مولانا این چنین فرا می خواند: و تو؟ چه زمان آن سفر طولانی به خویشتن را آغاز خواهی کرد؟


منبع: مرداب روح

نویسنده: جیمز هالیس

مترجم: فریبا مقدم

ناشر: بنیاد فرهنگ زندگی

  • زهره 1397-11-27 11:20

    این یکی از کتاب هایی است که همه باید مطالعه کنند.

  • ناهید 1397-11-30 22:51

    ممنون به موقع بود

  • مهری 1398-01-17 19:13

    مثل همیشه عالی

  • آلیس 1398-01-18 11:09

    بسیار جالب بود

  • زهرا 1398-02-02 23:10

    من خواهرم را به تازگی از دست دادم ،چقدر این مقاله حال منو بهتر کرد.درسته این هم یک سفر زندگی برای من است تا روحم تعالی پیدا کند .

شما هم نظر خود را بنویسید