خرید ارزی 021-88524100 هـــفت روز هفتـــه 10 صبـــح تا 6 عصـــر ورود ثبت نام
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم (کتاب / چاپی) 97,000 77,600 تومان 20%
سفارش می دهم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم نویسنده : کلی کوزو           ترجمه : شهین پیش بین
پیام

برای افزودن به لیست علاقه مندی ها ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.

چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
نظر کاربران 5 از 5
اولین زمان ارسال شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
تعداد سفارش
97,000 77,600 تومان 20%
این کتاب برای چه افرادی مفید است؟
کلی کوزو
کلی کوزو نویسنده کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم

مدیر اجرایی موسسه دبی فورد

مقدمه کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم

هیچ وقت دقت کرده اید که در دنیای ما چیزی در حال رخ دادن است؟
به نظر من باید آن را بحران اعتماد بنامیم.
مردم به یکدیگر اعتماد ندارند. ما به همسایه، روسا و سیاستمداران خود اعتماد نداریم.به خانواده، همسر و دوستان خود اعتماد نداریم. چرا؟ آیا به این دلیل که همه آن ها فاسدند؟آیا ببه خاطر آن است که آن ها فقط به فکر خودشان هستند؟
نه.
علت آن که ما به دیگران اعتماد نداریم آن است که در اعماق وجودمان، به خود اعتمادی نداریم.
برای لحظه ای به این موضوع فکر کنید. ما به احساسات خود اعتماد نداریم پس سعی می کنیم آن ها را سرکوب کنیم. به جای آن که به دنبال خواسته های قلبی خود برویم، در محدوده امن خود باقی می مانیم. به آن بخش هایی از خود که قابل پذیرش نمی دانیم، اعتماد نکرده و در نتیجه روی آن ها سرپوش می گداریم. ندای درون خود را نادیده می انگاریم و در بیرون از خود به دنبال پاسخ می گردیم.

معرفی کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم

ملزم نیستی کاری که به تو لذت نمی دهد،کسی که دوستش نداری،زندگی که برایت خواستنی و دوست داشتنی نیست را ادامه دهی. چرا باید به کم قانع باشی؟ کار این کتاب افشاگری است. ما ناخواسته با خود پیمان بسته ایم که به خاطر ترس، حرف مردم و از همه مهم تر حس کله شقی که می گوید، نگوکه "اشتباه" کرده ای،زندگی خود را به فنا دهیم. اگر به تمرین های کتاب وفادارانه عمل کنی، به تو می گویم که اراده و انگیزه در زندگی خواهی یافت که هیچ تفکری یارای جلودار شدن آن نیست. فرصت های بزرگ در انتظارند که تو را در آغوش بگیرند.

سرفصل های کتاب چگونه در هر موقعیتی انتخاب درست داشته باشیم
  • - + بخش اول - دعوت
  • - + بخش دوم - فرایند یکپارچگی
  • - + بخش سوم - طرح و نقشه یکپارچگی
مشخصات فیزیکی
وزن کتاب
407 گرم
قطع کتاب
رقعی
تعداد صفحات
364 صفحه
شابک
978-622-6014-07-6
مشخصات فنی
نویسنده
کلی کوزو
مترجم
شهین پیش بین
نوبت چاپ
1
نظرات کاربران 339 نظر ارائه شده است
عکس کاربری
شیرین ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به شیرین

شیرین
سلام من فردی ظاهرا آرام هستم ولی فکر میکنم شرایط من باعث درونگرا بودن و آرام بودن ظاهری من شد شاید اینکه من هم میتونستم دختری پرهیاهو باشم . خیلی اینو از اطرافیان دریافت میکردم خیلی خانمی ..... روزی یکی از دوستام اینو بهم گفت تو میخوای همیشه بگن خانمی متینی ، ی آن سکوت کردم اینو گفت و انکار کردم نه این نیست .... ولی درست میگفت الان این از شنیدن این کلمات حالم بد میشه . یکپارچگی قربانی کردن گذشته . نمیدونم چطور میشه قربانی کرد

ژاله ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به ژاله

سلام ژاله هستم.توصفحه۱۴کتاب یه جمله ای هس که میگه:سامانه هدایت درونی هرگزمارابه بیراهه نمی کشاند-به نظرکشف این سامانه نیازبه مهارت داره که ماهیچ جایی یادش نگرفتیم، خیلی مواقع سرکوبش کردیم.یابه قول کلی کوزواعتمادی بهش نداریم.امیدوارم خوندن این کتاب این سامانه روبرامون پررنگ کنه.

عکس کاربری
شیما محمودی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به شیما محمودی

میشه نسبت به مسایل مثبت هم ترس داشت. مثلا ترس از دیده نشدن به اندازه ترس از دیده شدن مهم و بزرگه. ترس از موفقیت هم مثل ترس از شکست بزرگه. وقتی فکر می کنم می بینم ماها وقتی حرف از ترس میاد خیلی زوم می کنیم روی موارد منفی اما گاهی دقیقا ترس از همون موارد مثبته که داره بیچارمون می کنه.
26 ساله - 4 ساله همراه بنیادم - INFP

فاطمه ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به فاطمه

من این جمله که” علت آن که ما به دیگران اعتماد نداریم آن است که در اعماق وجودمان، به خود اعتمادی نداریم” به دلم نشست. نگاه کردم من شاید خودم دوست داشته باشم ولییی ته قلبم به خودم اعتماد ندارم. دیدم خیلی از مشکلاتی که برام پیش اومده ناشی از اینه که به خودم اعتماد ندارم، کاری رو شروع نمیکردم چون به توانایی هام اعتماد نداشتم. باور نمیکردم که خودم برای زندگیم کافیم. بعد از اینکه اینو فهمیدم دوباره روپای خودم واستادم و الان راضیم.
جمله بعدی که خیلی به جونم نشست:
“هرگاه تصمیم های غلطی می گیریم، در اغلب اوقات دانسته این کار را انجام می دهیم. حقیقت درست در مقابل چشمان ماست، ما آن را میبینیم. او مناسب تو نیست. با این حال ما چشم بر روی این حقیقت بسته و آن را زیرپا میگذاریم. زیرا به سامانه هدایت درونی خود اعتماد نداریم.”
چون با عمق وجودم تجربه داشتم زمان هایی که حقیقت رو میدیم ولی نمیخواستم که ببینم. خودمو حتی گول میزدم انگار که نمیبینم.
اگر بخوام بگم کجاهای کتاب به جونم نشست باید تقریبا بیشتر کتاب رو بنویسم. واقعا انگار داره از حرف های از عمق وجودم میگه. چیزهایی که زندگیشون کردم.
یا اینجاشم برام معنا دار بود زمانی که از همسرش میگفت:
وقتی ما با هم آشنا شدیم، من بیست و هفت ساله بودم و او چهل و دو سال داشت. در آن زمان من تازه داشتم زندگی حرفه ای خود را شروع می‌کردم، اما او با دو دهه زندگی و کار در جامعه، پایگاه اجتماعی محکم تری داشت. “من توسط دنیای اون بلعیده شدم”

شیما محمودی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به شیما محمودی

دقیقا. اولش اون بلعیده شدنه به آدم این حس رو میده که به به یه تیکه از سفر زندگی خودم بدون زحمت تیک خورد در صورتیکه بعد ادم میبینه نخیررررر اون سفر اونه و فقط بلعیده شدنه جلوی سفر خودتو گرفته.

مریم ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مریم

درود روز خوش
در صفحه ۹۱ کتاب میگه با خود روراست باشید!
من از آقای سهیل رضایی یاد گرفتم صداقت بیرحمانه به خود داشتن یعنی چه؟
وقتی یاد گرفتم از بی ارزشی به منِ ارزشمند خودم رجوع کنم و درونم را شفا دهم ،باخودم صداقت بی رحمانه ای در پیش گرفتم و هنوز هم در این راه هستم و موفق شدم با خودِ درونم روبرو شوم و به ارزشمندی خودم مهر تایید بزنم ،این مهر تایید را از رنجها و زخمهایم ساختم .من آدمی هستم که در تصمیم گیری برای شیوه زندگی ،به خود رجوع میکنم .

نوشین ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به نوشین

سلام ' نوشین هستم ۴۴ ساله ' لیسانس مهندسی شیلات که فقط یک مدرک شد و هیچ وقت کاری باهاش نکردم چون دیر کتاب به دستم رسیده متاسفانه از شما دوستان عقب هستم ولی همین ۷۰ صفحه ای رو که خواندم غرق شادی شدم متوجه شدم موضوع و پایه اصلی کتاب چقدر به من مربوطه و در تمام دهه های عمرم باهاش درگیر بودم من زندگی سختی نداشتم ولی بدلیل روحیه حساس و ضعف هام همین مشکلات عادی زندگی برای من چالش بزرگی بود ... میل به تغییر و قوی شدن در من زیاده که تا حدی هم موفق بودم ولی راه درازی در پیش دارم و عاشق مطالب و شیوه تدریس آقای رضایی هستم ' من از اولین شاگردان بنیاد بوده ام که متاسفانه سالهاست دورادور پیگیر هستم در هر حال وقت تون رو زیاد نگیرم با مسایل شخصی ... امیدوارم کتاب در عمل تاثیر گذار باشه و اینجا دوستان خوبی پیدا کنم ....

مريم ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به مريم

سلام، من طراح گرافيك هستم ٤١ سال سن دارم، پاراگرافى كه در بخش دو اين كتاب من رو تحت تاثير قرار داد و مشكلى بود كه در خودم پيدا كردم، اين هست كه معمولا انگشت اتهام را به سمت ديگران ميگيرم و ديگران را مسبب به سرانجام نرسيدن اهدافم ميدونستم،
اينكه: براى بازگشت به وضعيت يكپارچگى، لازم است از اينكه انگشت اشاره خود را به سمت ديگران بگيريم، دست برداشته و به سه انگشتى بنگريم كه به سمت خود ما اشاره دارد، بايد دست از مقصر دانستن ديگران برداشته و توجه نكنيم ديگران چه كرده و نكرده اند، بلكه مسئوليت آنچه ميتوانيم انجام دهيم را به عهده بگيريم

فائزه بیانی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به فائزه بیانی

توی مورد ترس که از ربایندگان یکپارچگی است، اغلب هم ترس از دیده شدن دارم و هم ترس از دیده نشدن. هم ترس از موفق شدن و هم ترس از موفق نشدن. تصمیم گرفتم که موردی بررسی و آنالیزشون کنم تا ریشه هرکدوم رو پیدا کنم.
می خوام داستانم رو بنویسم تا زندگیم رو از زوایای مختلف ببینم. اصولا روزنوشت و حال نوشت رو عالی می نویسم ولی داستان انگار مثل سیمان به لایه های درونم چسبیده و بالا نمیاد. میخوام آروم آروم بکشمش بالا.
بعد شنیدن نقل قول جورج برنارد شاو، هر رویایی که به ذهنم می رسد، نگاهش می کنم و می گویم چرا که نه؟🥰
مورد " خواستن " رو من داشتم. فکر می کردم صلاح همسرم را می دانم و اصرار می کردم به آن ها. که البته چندسال پیش متوجه شدم هم مقاومتش بیشتر می شود و نتیجه عکس می دهد و هم کلی انرژی خودم هدر می رود و روی خودم نمیتوانم تمرکز کنم.

سپیده عابدی ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به سپیده عابدی

این روزها بیشتر این پاره پاره بودنم به چشمم می‌آید انگار دردی دارد از داخل به من وصله شده، من چهل تکه فشار می‌آورد. صدای پاره شدن نخ‌های پوسیده رو میشنوم.
وقتی "کلی کوزو" از هسته‌ی مرکزی ربایندگان یکپارچگی، شرم می‌گوید من را به دور‌ترین زمان یعنی کودکی میبرد. شرم از اینکه من دخترم، شرم از اینکه کسی گریه کردن من را ببیند، شرم از رشد سینه ها و پوشاندنشان، شرم از اینکه کسی بفهمد عادت ماهیانه شده‌ام، شرم از اینکه پسری به من توجه کند و دوستم بدارد که هوس‌است وگرنه عشق که اینجوری نیست. انگار که همه‌ی این‌ها شده بود ترس‌های نوجوانیم و تلاش افراطی من برای قوی بودن و برای شبیه پسر‌ها شدن. اما سال‌ها بعد وقتی توی یک کارگاه تست یونگ دادم نتیجه‌‌ی سال‌ها زدن نقاب دختر خوب بودن را دستم دادند، حس حقارت و تنفر نسبت به مرد ها.
چند سالی میشود که به هر در میزنم که داستانم را عوض کنم و این روز‌ها دارم ترس‌هایم را بالا می‌آورم. می‌شینند پیش چشمم و مشمئز کننده نگاهم میکنند. من معنی رباینده را خوب میدانم، توی کوچه های تاریک ناخودآگاهم دنبالشان میدوم. ولی هنوز نمی‌دانم بعد از ملاقاتشان چه باید بگویم.

ژاله ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به ژاله

بانو متنی که نوشتیدبه دلم نشست خیلی زیبابیان کردید.شایداین چیزایی که گفتیددردخیلی ازماباشه.

نیلو ارسال در تاریخ ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به نیلو

سپیده جان بسیار زیبا نوشتی و حس مشترکی باهاتون دارم

S_1358.6 ارسال در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹
ارسال پاسخ به S_1358.6

سلام.در مورد خوردن چند وقتی هست که سیستم هشدارگر درونیم فعال شده و با توجه به اون خوردنمو تنظیم میکنم.کی و چقدر بخورم بدون اینکه احساس عذاب وجدان داشته باشم.البته کمی مبهم هست.امیدوارم توی بقیه جنبه های زندگیم هم فعال بشه.

فرم ارسال دیدگاه
ارسال دیدگاه
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 13 تا 18 مشاوره برای انتخاب محصول
تماس با پشتیبانی بنیاد 021-88738180