خرید ارزی 021-88524100 هـــفت روز هفتـــه 10 صبـــح تا 6 عصـــر ورود ثبت نام
سفارش از طریق واتس اپ
۰۲ آبان ماه ۱۳۹۷ درس و بحث کمپین رهایی از غم جدایی (درس چهارم)
سطح مقاله : پیشرفته

نظرات و تجربیات خود ، درباره درس چهارم گفتارهای سهیل رضایی درباره کمپین آموزشی رهایی از غم جدایی را اینجا به بحث بگذارید

از دوستان شرکت کننده در کمپین آموزشی رهایی از غم جدایی دعوت می کنیم نظریات، تجربه ها و سوالات خود درباره درس چهارم این کلاس را زیر این پست به بحث بگذارند.

لینک فایل های کمپین آموزشی رهایی از غم جدایی (اینجا)

نظرات کاربران 75 نظر ارائه شده است
صدف ارسال در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۷

سلام اقای رضایی
من ۲ روز پیش رابطه ام تموم شد...
تو این درس انگار داشتین واقعن با من صحبت میکردین
چون من به شدت احساس بی ارزش و همه چیزهایی که گفتین رو الان دارم حس میکنم...خیلی ناراحتم و در طول روز زیاد گریه میکنم...جالب اینجاست من امروز تصمیم گرفته ام حواسمو پرت کنم ولی شما با صحبتتون یه درس دیگه ای دادید...
ممنونم ازتون
عاالی بود

یاسمن ارسال در تاریخ ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۷

سلام .یکی از دوستان نوشته بودن که انتظار بیشتری از طرح رایگان کمپین رهایی از غم جدایی داشتن ولی باز از لطف کمشون تشکر کردن.خاستم بگم عزیزم لطف اگه لطفه که دیگه کمو زیاد نداره .بنده هم آنچنان وسع مالی خوبی ندارم واسه خرید این فایلهای صوتی ولی معتقدم هر چیز خوبی بلاخره یه بهایی داره که باید بپردازیم و نه که از لطف کمتون بلکه از لطف بسیار زیادتون اقای دکتر عزیز سپاسگذارم.امیدوارم درهای برکت خدا روی بنده هم باز بشه تا بتونم تو سمینارهاتون شرکت کنم واز فرمایشاتتون بهره کافی رو ببرم

فاطمه ارسال در تاریخ ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۷

اول سلام و تشکر فراوان . در پاسخ دوستان عزیزی که دنبال لقمه حاضر اماده هستن . ادم بعضی موقع فقط به یک تلنگر یا هل داره تا راه بیافته . راه ووزندگی هر کس فرق داره حتی اگه سهیل رضایی عزیز هم کل سمینار رو برپا کنه بعضی ها هنتز سردرگمیدد. دنبال راه نباشید . بلکه راه بیافتید و از هیچ کس طلب کار نباشید . انجا که راه نیست خداوند راه میگشاید فقط وظیفه ما حرکت به سمت بهتر زندگی کردن . و در پایان اینکه هیچ چیز بی هزینه نیست . و هر چیزی که بدون هزینه بدست بیاری بی ارزش و قطعا دنبالش نمیری چون میدونی که هست .

بهار ارسال در تاریخ ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۷

سلام و اول ممنون خدا هستم و بعد شما و هم دعاگوی شما... چقدر گوش دادن به این حرفها و راهکارها و در اختیار داشتن این ابزار برام لازمه و با هر درس جدید کنار غمی که به دلم میشینه و بعضی که گلومو چنگ میزنه و لرزه ای که به دلم میندازه، حس میکنم یه باری داره کم کم و نم نمک از رو دوشم برداشته میشه و من که مبتلا به همون درونی شدن و هجوم اون پتانسیل قوی به درونم شده بودم حالا حس میکنم میتونم این قدرتو داشته باشم که جور دیگه نگاه کنم و جور دیگه برداشت کنم و خودم دست خودمو بگیرم و بلند شم و بایستم و ناجی و حامی خودم باشم... و اما از نقابی که قمیشی گفت منم خودمو با اون نقاب کاور کردم به شکل دیگه، اینکه نمیذارم کسی از خطوط چهره ام چیزی بخونه و حتا خودمم جلوی سوگواری خودمو گرفتم و اینم درس دیگه امشبم بود که باید بردارم از چهره نقاب را و برای دلم عزاداری کنم و از کنارش با بی خیالی ظاهری سرشار از خیال نگذرم! قدردان شمام و دست بوس شما و اندیشه شما.

عاصفه ارسال در تاریخ ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۷

درود استادفرهیخته.
تجربه رهاشدگی با اعدام دوستان پدرم قبل از اعدام پدرم سخت گریبان مرا گرفته بود.متاسفانه خانواده های سیاسی حق سوگواری جمعی وحق داشتن جسد وسنگ قبر نداشتند.وقتی از مادرم میپرسیدم که عمو..‌چی شد؟چرا نمیاد؟جواب هنیشگیش به من این بود که عمو ستاره شد.دوران کودکیم به دیدن ستاره ها میگذشت وقتی ۵سال و۳ماه بودم در انتظار ملاقات پدرم متوجه ستاره شدن او شدم.بماند تا مدتها خانواده میگفتند به دخترش چیزی نگید.آکرو رابا تمام وجودم میفهمم ودرک میکنم وبعداو تا حدود چند سال اخیر بی حسی را که لی چندلر در فیلم منچستر بای دسی داشت را البته با چهره همیشه خندان تجربه کردم.آکرو من با مردان دیگر مثل شوهرخاله پر میشد که یک سال بعد پدر او ستاره شد وبعد مردهای دیگه که ستاره نشدن ولی راهی زندان شدن.مادرم ۷سال در آمدن وآزادشدن از زندان های شهرهای مختلف بود و........بسیار از این عزیزان.ومن در سن ۱۳سالگی طبق یک اتفاق با همسرم اشناشدم واو تا حدود بیست واندی آکرو مرا پوشش میداد.
گفتید بنویسیم که تاثیر مخرب این طرحواره در روابط مان چه بود؟من وقتی با همسرم آشنا شدم بعد مدت کوتاهی متوجه اختلافدشدید فرهنگی و....شدم ولی روان رنجورم اجازه فکر کردن نمیداد.جالب تر از ان چشمم به روی واقعیت بسته بود وهر گونه تحقیری را از طرف خانواده همسر و..تحمل میکردم تا در این رابطه بمانم.
من ویس سمینارتونو ۲سال پیش خریداری کردم ونمیدانم تا کجا گوش دادم.ولی این سری که کمپین شرکت کردم اونم توسط یکی از دوستانم بهم یادآوری شد شرکت کردم.جلسه یک ودو را گوش دادم.خوب بود ولی سه شنبه ای که تعطیل بودیم ویس ۳و۴را باهم گوش دادم واز اون زمان تا حالا اتفاقات مهمی در وجودم افتاد.من سه شنبه یک فصل از کتاب راهبری زندگی با شهود درونی را خونده بودم که فوق العاده بود وبعد این دو درس وگوش دادم.
با اینکه ۷سال دارم رو خودشناسی کار میکنم و۵سال مدرسم.وخیلی از مسایلم ودرک کردم.
ولی این کمپین یک دریچه ای از نور به عمق ناخوداگاهم باز کرد.
خودم وداستان زندگیم واز روزی که یخ زدم رو صندلی فلزی انتظار برای ملاقات پدر دیدم تا زمانی که یخ زدن هام ارام ارام بازشد وتحولاتم وجلوی چشمام اورد.
بماند که پنج شنبه در راه رفتن به دیدن تحلیل فیلن .از قایم شهر تا تهران دوباره ۴تا درس وگوش دادم وباز هم ریشه تمام چیزهایی که سالها برای حل ودرکش از جان وزمان و...مایه گداشتم.همین طرحواره رهاشدگی بود.
امروز دوباره بعد ۲سال ویس اصلی سمینار فقط درس یک وگوش دادم.خدایاااا چه قدر عالی بود.
مخصوصا جمله ای که گفتید فرد تبعید میشه.من سالهای طولانی احساس میکردم مهمانم وهر لحظه صاحب خونه میاد ومن جمع میکردم ومیرفتم...
خوشحالم که وارد کمپین شدم وخوشحالم یک مرور کلی از خودم وبه من دادودیدم خیلی این طرحواره رو زندگیم اثر گذاشت واگر قبل این کمپین ۵۰درصد وبا ۷سال خودکاوی کاهش دادم ودرکش کردم .این یک هفته به ۸۰درصد رسیده.واز اینکه شما در زندگی من حضور پیدا کردید وبا عشق انقدر زیبا این جمع بندی را از کتاب خانم سوزان اندرسون ارایه دادید سپاسگزارم.
وخوشحالم در مسیر خودشناسی قرار گرفتم ونتیجه زحماتم به بار نشسته هرچند راه بسیاری درپیش هست.
به همه عزیزان میخوام بگم فقط رنج واشتیاق باعث میشه به سمت طلای درون بریم وطلب خیر برای همه مون از خدای منان ارزومندم.

هاله ارسال در تاریخ ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۷

با سلام خدمت استاد عزیزم
من این دوران سخت رو لحظه به لحظه گذروندم، خشمی که داشتم جهت پیکانش بسمت همه بود مخصوصا پدر و مادرم و حتی خودم. به خودم خیلی آسیب زدم چون آکرو رو رعایت نکردم و ندیدم، اتفاقات و روابطی رو تجربه کردم که نباید. من خیلی درونی کردم رهاشدگی و بی ارزشی رو، طوریکه حتی حافظه م مشکل پیدا کرده بود، و بند بند وجودم داشت از هم باز میشد. روزهای خیلی سختی رو گذروندم،احساس میکردم توی چاهی به عمق هسته کره زمین افتادم. اما یادمه که بالاخره مقاومتم رو کنار گذاشتم و اومدم سمینارتون، یادمه اونموقع بهم گفتین تا ۲-۳ سال دیگه اتفاقات خوبی برات میفته تو زندگی. من که ناامید از همه چیز و همه جا بودم، کم کم در عرض دو سه سال خودمو جمع کردم. الان چند ماهیه ازدواج کردم و با وجود پستی بلندیهای زندگی، راضی ام و حال درونیم خوبه. البته همچنان بدنبال درمان اون کشفیات درونیمم.
من واقعا مدیون شما هستم استاد نازنینم. آرزوی سلامتی و عمر طولانی و باعزت برای شما و خانواده عزیزتون دارم. همیشه دعاگوتون هستم.

فرزانه ارسال در تاریخ ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۷

سلام و درود
آقای رضایی خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و این کمپین رو راه اندازی کردید

آقای رضائی از اون فهرستی که شما خوندید من طرد شدگی رو در موارد زیر تجربه کردم:
مادرم در تایم هایی خواهر رو میبرد مدرسه و من تنها میشدم ولی کوتاه
در مواقعی که مادر و پدرم دعوا میکردند

ولی کلا همیشه مورد قبول خانواده و فامیل بودم، ولی کلا گیج شدم و نمیتونم تفکیک کنم ، مثلا در جایی شما فرموده بودید که دخترهایی که توسط پدر دیده نمیشوند، یه محبت خفه کننده ای دارند و این دخترها توسط پسرها ترک میشوند
من همیشه از طرف پدرم تحویل گرفته شدم و واقعا با یکی از دوستای دخترم هم محبت خفه کننده هم دارم، البته داشتم!
چون یک ماه هست که با هم حرف نمیزنیم، دوست دارم باهاش حرف بزنم ولی حاضر نیستم من بهش زنگ بزنم، چون خسته شدم از اینکه فقط من رفتم سمتش و نمیخوام یه روزی پشیمون بشم و باری از کینه رو حمل کنم ، ولی خوب دقیقا آقای رضائی خیلی قشنگ گفتید که ما از لحاظ روانی مثل بند ناف متصل میشیم حتی اگه رابط دعوایی هم باشه.
و یه مسئله دارم من دوست دارم با پسری دوست باشم ولی چون از ابتدا خواسته هایی دارند که من اصلا نمیپسندم نمیتونم وارد ارتباط بشم وگرنه اگر از ابتدا دوستی سالم داشته باشند ، من مشکلی ندارم و شاید پای یه عقده در میان هست که من سمت دوستی نمیرم
وافعا گیج کننده اس.

سوده جبلی ارسال در تاریخ ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۷

همیشه در صف های نذری چیزی منو شوکه می کنه. اینکه مردمی با چشمانی پر تمنا و با لبخندی ملیح ایستاده اند، کافیه صاحب نذر بدبخت اعلام کنه که نذری تمام شد یا کمی در پخشش تامل کنه... صدای ناسزا و خشم بلند می شه از همین مردم ملیح (حمله فیزیکی هم دیده شده)
کامنت های دوستان منو یاد این صف ها انداخت
(چرا چیزی که رایگان دادید همه مشکلاتمان را حل نکرد
چرا کم بود
بقیه ش کو؟ من همشو می خوام
می خواستید گولمون بزنید بابت بقیه ش پول بدیم
بده در راه خدا
...)

آگاه ارسال در تاریخ ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷

سلام و خسته نباشید عرض می کنم خدمت شما آقای رضایی بزرگوار.
تشکر می کنم از کمپین راهکارتون. من هم مثل خیلیای دیگه بعد از بیست سال زندگی و با داشتن دو فرزند در شرف جدایی هستم و اون هم جدایی ای که همسرم قصد طلاق دادنمو نداره. تمام این بیست سال مقاومت و مبارزه کردم که دست از ضعفاش برداره ولی متاسفانه بدتر شد که بهتر نشد. از اردیبهشت تصمیم قطعی برای جدایی گرفتم و هیچ علاقه ای هم دیگه بهش ندارم اما خیلی روزای سختی رو بخاطر تنهایی سر می کنم. کمپینتون مفید بود. قسمت اولش که خیلی جالب و تاثیرگذار بود خصوصا بعضی جاهاش مثل موضوع طرد شدن جوجه اردک. و قسمتی که جوجه اردک متوجه تواناییاش شد. قسمت دوم و خصوصا قسمت سوم توی بحث طرد شدگی کمکای خوبی بهم کردید. همون طور که توصیه داشتید یه سریشو یادداشت کردم. قسمت چهارم یه کم پراکندگی داشت و یه کم تکرار مباحث قسمتای قبلی. اما باز هم متشکرم. چون با همه شرایط سخت زندگیم و قبول سرپرستی بچه هام توی شرایط جدایی فیزیکی و عاطفیمون توان استفاده از درسهای غیر رایگانتون رو ندارم. متشکرم و امید موفقیتهای بیشترو برای موسسه دارم.

پروانه ارسال در تاریخ ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷

بنده ی دختر سى و سه ساله ام که ب مدت ۵ سال در یک رابطه علط و پوچ مومدم رابطه ای که فقط شوخی و مسخرسه بازی توش بود و هیچ مبحث عمیق و رشدی درش نبود و من هرگز اون ادم رو ب عنوان تنها فرد زندگیم نميتونستم بپذیرم ولی وجودش نقطه امن من بود چون من حوصله زیاد با تلفن حرف زدن و هرروز بیرون رفتن و... رو نداشتم و اون هم ادم سرشلوغی بود و بیشتر چت میکردیم چت هامونم لودگي بود اغلبشون ، روال دوستیمونم اینطوری بود ک یک ماه دوست بودیم دو ماهقهر ولی با این حال هم رو زیاد دوست داشتیم ، القصه رزونانس من با درس پنج سر موضوع خشم جاىی که دکتر گفت فکر میکنید باید بىشتر لوند میبودید، من و اون اقاتیم سر سکس، و ممن بعد ار جدایی با یک ای دی جعلی باهاش جت میکردم و در واقع سکس. چت میکردم و اون فرد رو دیوونه خودم میکردم ولى تو فضای واقعی همیشه یا اجازه دست زدن ب اندامم رو نیدادم یا اگر لمس ميشدم بهش همش میگفتم بدو سریع بسه و... ولی در فضای مجازی گاهی تا شش بار در روز ارضا میشدم و ایشون رو ارضا میکردم راجع ب اندام و حتی عکس اندامم رو براش میفرستادم و...