خرید ارزی 021-88524100 هـــفت روز هفتـــه 10 صبـــح تا 6 عصـــر ورود ثبت نام
۲۵ مرداد ماه ۱۳۹۷ یونگ، عقده مادر؛ چرا متوهمانه دنبال آرامش در زندگی می گردیم؟!
سطح مقاله : پیشرفته

یونگ در عقده مادر می گوید تعقیب کردن آرامش در زندگی مترادف با حس نا آرامی همیشگی در زندگی است.

پولت را می دهم خانه کار کن

آب باریکه برای خودت یک جایی درست کن که یکدفعه زندگی ات به فنا نره

دنیای ناامنی است به کسی نمیشود اعتماد کرد انگار همه یکجوری می خواهند کلاه سر آدم بگذارند.بهترین کار در این دوران پیدا کردن یک محیط کار مطمئن هست.محیط مدرسه، دانشگاه، خیریه، پیش قوم و خویش بودن می تواند راه حل های مطمئنی باشد.

کجای دنیا امنترین نقطه است؟رحم مادر

چرا؟غذا بلاوقفه و آماده، نور تنظیم شده، دما کاملا متناسب، میزان احساس خطر هم چیزی در حد صفر، احترام و ارزش گذاری هم که صد در صد چون انجا کسی نیست که آلودگی های روانش را روی سر ما خالی کند، اجتماع هم نظام های اخلاقی خود را درست یا غلط نمی تواند به ما القا کند.

فاجعه روزی آغاز میشود که از رحم مادر بیرون می آییم.

دمای هوا یکدفعه تغییر ناگهانی می کند، این یک شوک

اقا یا خانم محترمی آن بیرون ایستاده و با زدن یک ضربه که جیغ ما هوا میرود به استقبال ما می آید.

حالا این بنده خداها که ما را اینجا اوردند اگر حتی منتظر ما هم اگر بودند، حالیشان نیست ناله ما از چیست؟دل مان درد گرفته گریه می کنیم، قلب مان آریتمی دارد و...

خلاصه که حمایتشان بدردمان نمیخورد.

حالا اگر موجودات کم طاقتی باشند و منتظر ما هم نباشند چه بلاهای روحی و روانی به سر ما بیاورند که خدا می داند.

یکی من را برگرداند به رحم مادر!

دنیا اینگونه نا امن میشود و خواسته هایی شبیه آنچه در ابتدا گفتیم برای ما پیش می آورد.

کارل گوستاو یونگ این پدیده را عقده مادر نام گذاشت.تمایل ناخواسته ما برای بازگشت به رحم مادر.یعنی رفتن به جایی که خطری ما را تهدید نکند و کسی مسولیت زندگی ما را بر عهده بگیرد.

این که از والدین یا همسرمان توقع داریم که زندگی ما را جمع کند و دنبال استقلال نمی رویم همان عقده مادر ماست.یکدفعه هم که پشت ما خالی میشود و زندگی ما هوا میرود.

این که همه دولت ها در غرب و شرق عالم به مردم وعده درست شدن مسکن و غذا و امنیت و تامین آینده و شاد و خوشحال بودن را به ما می دهند، به علت همین نیاز روانی ما به بودن در یک رحم یا همان عقده مادر ماست.

این که در به در دنبال شغل دولتی میگردیم یا مدیر می شویم که سفت و سخت به میزمان می چسبیم هم ناشی از اشتیاق ما به امنیت است.اصلا امنیت شغلی واژه ای است که عقده مادری ها راه انداختند.

این که درس می خوانیم و همزمان کار نمیکنیم هم به عقده مادر ما ربط دارد چون امنیتی که در درس خواندن هست در کار کردن نیست.

اینکه والدینی ظهور میکنند که مثل کوه تا چهل، پنجاه یا تعداد سال بیشتری ما را حمایت می کنند و اجازه نمیدهند آب در دل ما تکان بخورد و ما هم این مجوز را می دهیم و بعضا ممنون آن ها میشویم، این هم عقده مادر است.

شما هم در زندگی خود بگردید ببینید کجا برای امنیت بیشتر ایستاده اید و ترس دارید که اگر این امنیت فرو بریزد زندگی شما هم با آن فرو بریزد.

اولین راه شفا یافتن از بلایای عقده مادر که می تواند زندگی ما را در تسخیر خود نگه دارد و مانع لذت بردن ما از زندگی شود، همین اعتراف خواهد بود

نظرات کاربران 64 نظر ارائه شده است
#مرجان ارسال در تاریخ ۲۴ شهریور ماه ۱۳۹۹

من هر جا میرم مهمونی مسافرت سرکار حتی خونه مامانم، میخوام برگردم خونه خودم وقتی پامو میزارم تو خونه یه نفس عمیق اخیششششششششششششش بعد ولو میشم رو مبل و واقعا حس خوب بهم میده ولی وصف ناپذیره، حس خونه امنیت خیلی تو من فعال کل زندگیم تلاش کردم یه خونه بخرم ولی بازم ته دلم یه ناارامی حس میکنم دقیقا دلم میخواد یه درامد داشته باشم و برم بگردم تفریح خرید بدون دغدغه ی پول ولییییییی.......

خشایار ارسال در تاریخ ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۹

جالبه ،همیشه هدف مینوشتم و فکر میکردم این اهداف خیلی درونیه ،،ندای روحمه...!!!
بعد از خوندن اسطوره ها ،عقده ها ،،سایه ها دقیقا میفهمم اونا ندای عقده های من بودن
چقدر نمیدونیم!!

فرزانه ارسال در تاریخ ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۹

دلم میخواد بشینم به گریه کردن
تا الان فکر میکردم هیچ مشکلی ندارم الان میبینم عجب عقده ای هستم

ادمین سایت بنیاد فرهنگ زندگی

با سلام
این مساله برای رشد فردیت شما یک آغاز خواهد بود .
به خودتون تبریک بگید

شیرین ارسال در تاریخ ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۹

رفتم رشته ای که بعد فهمیدم ازش متنفرم. سال ها شرایطی بدتر از جهنم رو تحمل کردم اما نتونستم انصراف بدم چون نمی دونستم بعدش باید چه کار کنم. اطرافم همه با هم در حال رقابت و زیراب زدن و کری خوندن بودن و من نمی تونستم شکست بخورم. از 18 سالگی تا الان که 30 سالمه ته جهنم دارم زندگی می کنم. تو خونه بیکار نشستم چون واقعا از شغلم متنفرم. زندگیم به باد رفت. نمی دونم واقعا کی هستم فقط می دونم خودم نیستم. نمی دونم خود واقعیم چه جور ادمیه و همین ندونستن کابوس شب و روزم شده.

ادمین سایت بنیاد فرهنگ زندگی

این یه امر طبیعی هستش
در این سن ، ما دچار سردر گمی و ابهام یا حتی تنفر از خود میشیم
شما کتابهایی مثل زندگی نزیسته ات را زندگی کن و یافتن معنا در نیمه ی دوم عمر رو مطالعه بفرمایید
کتابهایی مثل جوجه اردک زشت درون با تمرینهاش و یا کتاب شجاعت به شما خیلی کمک خواهند کرد.

راه بهتر و موثر تر هم که شرکت در سمینار نقشه راه درست زندگی بعد از سی سالگی هستش. که با آزمون ، آموزش و گروه های پشتیبانی آموزشی شما رو از این حال ، به سمت یه حال بهتر و هدفمند تر هدایت میکنه.

موفق باشید.

مهتاب ارسال در تاریخ ۰۹ دی ماه ۱۳۹۸

سلام
خیلی جالب بود .برام سوال شد که ایا امکان داره فردی اصلا عقده ی مادر نداشته باشه؟یا همه عقده ی مادر دارن و درصدشون کم هست؟

علی ارسال در تاریخ ۰۱ مهر ماه ۱۳۹۷

با سلام من هروقتی میخواهم به یه خانوم پیشنهاد رابطه عاطفی بدهم گلو وسینه م یخ میکنه و طبق معمول که شکست میخورم
منتقد درونی ام شروع میکنه بمباران کردن که تو زشتی اصا ابروهاتو نیگا کن چه فکری کردی با این کله ی زشتت حال آدمو به هم میزنی مردشو ریختتو ببره ....خودمم میدونم منتقدم میخواد اثر ناراحتی را کم کنه ولی دیگه عزت نفسم پاشیده از هم منتهی از بیانات شما این دستگیرم شد که راهکاری به مانند توصیه مادربزرگ ها دارید که میگفتند اگه بچه میترسه از تاریکی بزارینش تو تاریکی... یعنی من هی باید پیشنهاد بدم همینطوری؟یا راهکار دیگه ای میفرمایید

دکتر قاسم حسینی اخوانdr27367@gmail.com ارسال در تاریخ ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۷

خیلی جالب بود

مجید ارسال در تاریخ ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۷

فرصت خوبی هست که همینجا اعتراف کنم به وجود عقده مادر در خودم. کارمند با سابقه بالای 25 سال یکی از بانک ها هستم موقعیت شغلی خوبی دارم بدلیل این موقعیت جدید مشکلات و اذیت های جدیدی برای پیش آمده حالا همش بدنبال آرامش تو فکر باز نشستگی و پیدا کردن یک شغل بی استرس هستم فکر میکنم این هم مصداق عقده مادر ه مطمینم اگر به استاد رضایی بگم خواهد گفت مرد وایستا و مقاومت کن و مبارزه کن و بخاطر راحتی و آرامش داشتن و برگشتن به عقب میدان را خالی نکن

علی ارسال در تاریخ ۰۴ مهر ماه ۱۳۹۷

با احترام به نظر استادبه نظرم این راهکار جامعی نیست من تا زمانی که تو خواستگاریم جواب منفی میگرفتم میگفتم ول کن
زشتی نمیخوانت یه باری که جواب مثبت بود گفتم شرایط اقتصادی ومهریه و جشن عروسی و چیچی وچیچی و زدم به چاک!!!!
حالا اگه من برای روبه رو شدن باترسم برم ازدواج کنم بعد وسطش گیر کردم چی؟دختر مردم چه گناهی کرده؟این یه جور فرار به جلو نیست؟ استاد هم نمیدونم چرا این کمپینو راه انداخته یه جوابی بدید خب؟

نرگس ارسال در تاریخ ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۷

من 26 سال در زندگی زناشویی با مردیکه مشکلات روانی داشت، زندگی کردم، تحقیر شدم، آزادیهام سلب شد اما میترسیدم از اون زندگی لعنتی بیرون بیام.
چون نمیدونستم بعدش چی میشه و من تنهایی چه باید بکنم.
فکر میکردم استقلال مالی باید پیدا کنم، با زحمت و دعواهای بسیار وارد یک بیزنس شدم.
اما باز جرات نداشتم بیام بیرون از اون خونه.
فکر میکردم باید درامدم بره بالا
یک میلیون، دو میلیون... پنج میلیون،
وقتی درامود بالای پنج میلیون را تجربه کردم و دیدم هنوز جرات ندارم فهمیدم مشکل از درونمه، نه از درامد.

تا اینکه یک روز یه الهام قلبی بمن وارد شد و فهمیدم همه ی دنیا برای من امنه وقتی خدا را مراقب خودم بدونم.
بنابراین جرات کردم و به تمام اون بدبختیها نه گفتم و زندگی مستقلی را شروع کردم.
و تو واقعیت با چشم خودم دیدم که خدا چقدر کمک کار و پشتیبانمه و منه غافل چه سالهایی را بخاطر ترسهام تباه کردم

فائزه ارسال در تاریخ ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۷

خیلی خوب بود مخصوصا اونجا که گفتین امنیت شغلی از عقده مادر میاد