هیچکس راهی به روان دیگری ندارد مگر این که خود فرد این مجوز را به طرف مقابل خود بدهد.
بنابراین وقتی شما تحت تاثیر رفتار یا گفته ای عصبانی می شوید از خود بپرسید:

این فرد به کدام حیطه از روان من ورود کرد و چه چیزی در آنجا بود که آن را تحریک کرد و منجر به واکنش من شد.

شما در جاهایی واکنش شدید نشان می دهید که موضوع برای خودتان هم شفافیت ندارد.
مثلا همسرتان می گوید کمتر به خانه مادرت برو!
و اگر شما عصبانیت شدیدی از خود نشان دهید به این معناست که هنوز خودتان هم به نتیجه دقیق و مشخصی در مورد دفعاتی که باید به خانه مادرتان بروید هنوز نیافته اید.

یا اگر مثلا کارفرما شما به شما بگوید آقا سر موقع سرکار بیا و شما عصبانی شوید

شاید شما کارهایی را برای شرکت انجام داده اید که از نظرتان جانفشانی بوده ولی موضوع در نگاه مدیران آنقدر که برای شما بزرگ بوده، بزرگ نیست و از شما تقدیر شایسته بعمل نیاورده اند. شاید بهتر بود از قبل در مورد آن با کارفرما صحبت می کردید تا تنشی در شما وارد نشود و در روان شما جاگیری نکند.
 

مطمئنا شنیدید که می گویند فلانی از جای دیگری ناراحته و اینجا میاد خودش را خالی میکنه !
معمولا هم ما عصبانیت خود را سر کسانی که می دانیم برای ما درگیری با آن ها هزینه اعتباری، جسمی ندارد راحت تر است.
بچه ها اینجا خیلی مظلوم واقع می شوند و در رده های دیگر پدر و مادر و همسر و .....
بعد هم به کسانی مثل راننده ماشین، مستمند کنار خیابان و ...

رابرت الکس جانسون در کتاب سایه ات را مالک شو به ما توصیه می کند تنش های خود را به مرور با آیینی از روان خود خارج کنیم و برای آن کاری کنیم تا به مرز انفجار نرسد.

معمولا وقتی همسران به مشاور مراجعه می کنند یک حرفی که واضح و خنده دار است موجب دعوایشان شده است ولی وقتی واشکافی می کنی، می بینی موارد و نکات ناگفته زیادی پشت روان است که موجب انفجار شده است .

بنابراین با اطمینان به شما می گوییم پشت عصبانیت شما موهبت های بزرگی نهفته است، زودتر فکری به حال آن ها کنید .

نظرات کاربران

  • یک عصبانی 1396/10/19

    جالب بود. ولی بعضی ها که عمدن سعی در عصبانی کردن ما دارن رو چی کارشون کنیم. درسته من می دونم ایراد دارم ولی اینکه یکی از این ایرادم داره سواستفاده می کنه تا عصبانی بشم رو چی کارش کنم.

    پاسخ ادمین 1396/10/19

    وقتی نقطه ای از بدن شما آسیب دیده باشد اگر کسی با آن برخورد کند شما درد شدیدی حس می کنید و این درد در حالتی که آن بخش از بدن شما سالم است آنقدرها تحریک پذیر نیست. بعد از مدتی که شما مسیر خودشناسی را طی کردید متوجه می شوید شما حساسیت هایی دارید (عقده ها و سایه های شخصیتی شما)، این ها به صورت دکمه روانی و حساس شما عمل می کنند. با مثالی این موضوع را شفاف تر می کنم: من در خانواده ای بزرگ شده ام که قبل از بدنیا آمدن پدرم ورشکستگی را تجربه کرده و حسابی مقتصد زندگی کرده است. من با این حس بزرگ شده ام که هر لحظه می تواند بحرانی پچیش بیاید و ما بدبخت شویم.بنابراین در هزینه کردن به طریق افراطی وسواس دارم. من با واژه خسیس زود از کوره درمیرم و این واژه را به همه افراد صمیمی خودم هم رسانده ام . حالا فرض بگیرید همسرم من ، به طور ناخودآگاه(تاکید می کنم ناخودآگاه) میزان حساسیت من را فهمیده است . هر موقع که کار به دعوا می کشد می گوید برو تو که خودت و خانواده ات همه می دانند که خسیسید! اینجا من هیجان زده میشم و دعوا شعله می گیره!!! وظیفه شما این است که هر موقع عصبانی شدید برگردید ببینید کجا این دکمه را به طرف نشان دادید که آن در بزنگاه ازش استفاده می کند . و وظیفه دوم شما این است که کتاب جوجه اردک زشت درون را عمیقا بخوانید که بدانید در این گونه مواقع چه باید برای بهبود خودتان انجام بدهید.