هیچکس در این دنیا شانس ندارد.

شما هیچ کنترلی روی اتفاقاتی که برایتان رخ می دهد به طور صد در صد ندارید.بنابراین آنچه که می تواند به قول شما خوش شانسی شما باشد، لحظه ای بعد همان عامل می تواند موضوع بدبختی و بدشانسی شما باشد.مثلا فکر می کنید با فلانی خوشبخت می شوید و ارتباط شما به نتیجه می رسد ولی اتفاقات روند زندگی آنطور که باید و شاید پیش نمی رود....

 

شما نمی توانید اتفاقی را که لحظه بعد برای تان پیش می آید را پیش بینی و اگر رویداد بدی به نظرتان هست، آن را پیشگیری کنید.

حالا سوالی که اینجا پیش می آید این است:
حالا که من قدرت پیش بینی ندارم، پس جایگاه برنامه ریزی در زندگی کجاست؟
در کتاب کشف حکمت اتفاقات می خوانیم ما نویسنده داستان های زندگی خود هستیم و این کار را با برنامه ریزی های خود انجام می دهیم ولی وقتی رویدادی خارج از برنامه رخ می دهد باید بدانیم نویسنده دیگری همزمان با ما در حال نوشتن داستان ماست .

ما می توانیم نسبت به اتفاقاتی که خارج از برنامه رخ می دهد بد و بیراه بگوییم؟
می توانیم بگوییم چرا "من؟"
و زمان و عمر طولانی صرف پاسخ به این سوالات و موضوعات کنیم و در نهایت وقت خودمان را حرام کنیم.

اچ هاپکی روانکاو می گوید انتخاب واکنش ما به اتفاقات در زندگی ما تعیین کننده است.
بنابراین با کرنش در مقابل عقل جامع تری که رویدادی را برای ما ایجاد نموده است، بهترین واکنش را با پذیرش آن انتخاب و به مسیر زندگی ادامه دهیم.

برخی می گویند یعنی همه چیز را بپذریم و فقط همین!

اصلا موضوع پذیرش و دست روی دست گذاشتن نیست همیشه به قول جیمز هالیس رزونانس و ارتعاش آشنایی وجود دارد که شما را به مسیری خواهد خواهند. بنابراین باید با شهود خود در ارتباط باشید و بدون دست و پا زدن گاهی باید منتظر باشید تا پاسخ برای شما بیاید.

کارل گوستاو یونگ در تئوری خود با نام "کارکرد متعالی" به این موضوع می پردازد که وقتی شما بین دو راه تردید می کنید با کمی انتظار، راه سومی برای شما خواهد آمد که شاید هیچ قرابتی به راه های مدنظر شما هم نداشته باشد.


بنابراین شانس شما در زندگی نوع واکنش شما به اتفاقات است.
بنابراین همه زندگی را بر برنامه ریزی های خود متمرکز نکنید و از پیش آمدها هم استقبال کنید.