یک خداحافظی شیک و جذاب با زندگی دوست داشتنی مان!

یونگ معتقد است :کسی که در نیمه اول عمرش(جوانی) از زندگی کردن می ترسد، در نیمه دوم عمرش(میانسالی به بعد) از مرگ هراس دارد.
تعمق در این جمله کافی است تا پی ببریم که ترس ها ، تردیدها و اضطراب هایی که هر از چندگاهی به سراغ ما می آید تا برنامه ریزی های شهودی ما برای زندگی را بر هم بزند، می تواند تا انتها عمر ما را اسیر خود کند.

منشاء ترس از دیدگاه روانکاوان می تواند از نظام های ارزشی که از طریق خانواده ، دوستان و جامعه به ما منتقل شده است،آمده باشد و یا می تواند نوع رفتارهایی که در دوره کودکی با ما شده است باشد

  جیمز هالیس در کتاب مرداب روح عنوان می کند بهتر است همه ما به جای آن که بترسیم و در نهایت طی زمان افسرده شویم ، بهتر است تن به اضطراب های حاصل از ترس های خود بدهیم و هر جا که ترس را لمس می  کنیم شتاب مان را برای رفتن در دل ترس بیشتر کنیم.

پس به عنوان یک توصیه اگر می خواهید راحت به استقبال مرگ بروید این است که با رفتن به دل ترس ها به زندگی آری بگویید و از مسیر زندگی لذت ببرید.

کارل گوستاو یونگ معتقد بود که ما باید مرگ خود را به انجام برسانیم.یعنی زندگی را کامل کنیم و از این دنیا برویم.
چگونگی این کار سخت را رابرت الکس جانسون توضیح می دهد ، او معتقد است ما نباید کار انجام نشده ای را در این دنیا باقی بگذاریم.
کار انجام نشده ما می تواند موجب به زحمت افتادن فرزندان ما شود و این میراث خوبی برای آنان نیست.

به این معنا که مثلا من مشتاق داشتن زندگی مرفه بوده ام و تا آخرین لحظه نمی توانم به استانداردهای آن چیزی که در ذهنم هست برسم ، حالا فرزندم پس از من احساس می کند باید آن کار ناتمام مرا تمام کند.

مطمئنا برای شما سوال پیش می آید که مگر می شود که روزی ما به همه خواسته های خود در این دنیا برسیم و اینگونه زندگی را تمام کنیم. 
رابرت الکس جانسون پاسخ جالبی به این موضوع می دهد، او می گوید:"" کمال مطلوب این است که محتوای وجود درونی ما باید تا زمان مرگ یا تجربه شود و یا قربانی."

این امر به این معناست که مثلا من الان در سن چهل سالگی نمی توان قهرمان دو میدانی المپیک باشم، یا نمی توانم همزمان سه رشته تحصیلی که دوست دارم را دنبال کنم، نمی توانم به رویای خودم در خصوص رفتن مثلا به فلان نقطه زمین برسم.
حالا نوبت چیست .ورنا کست روانکاو یونگی به ما توصیه می کند در میانسالی شروع به قربانی کردن خواسته های خود کنیم.آ نهایی که نمی توانیم به آن برسیم را قربانی کنیم و پرونده آن ها را در روان خود ببندیم تا زندگی مسیر مطلوب و جذاب و هیجان انگیز خود را بتواند ادامه دهد.

و اما این زندگی که نمی توانیم به آن برسیم و می خواهیم آن را قربانی کنیم در یک فرآیندی که یونگ آن را تخیل فعال نامید و رابرت الکس جانسون آن را در کتابی با عنوان تخیل فعال توضیح داده است باید با تشریفاتی از زندگی خارج شود والا هر از چندگاهی به سراغ ما می آید و مزاحمت هایی را برای زندگی ما ایجاد خواهد کرد.
در این تشریفات ما برای آنچه نمی توانیم به انجامش برسانیم سوگواری کرده  و کارهایی را انجام می دهیم.

حالا که شما زندگی تان را کامل کرده اید دیگر می توانید زندگی لذت بخش و جذابی را بعد از این تجربه کنید. خلقیات شما تفاوت کرده و سبکبار شده اید.
زندگی متفاوت جدید مبارک تان باشد!َ