برای هفتمین بار به مرداب روح دعوت شدید!

 

کافی است فقط یک سرچ کوتاه در گوگل کنید تا بدانید نخواندن این کتاب می تواند همه ما را در غفلتی عمیق فرو ببرد .این کتاب امروز تولد هفتمین نوبت چاپش را جشن گرفته است .

ابراهیم نجفی یکی از خوانندگان این کتاب در وبلاگش می نویسد:

برای آدم معناگرایی مثل من، کتاب مرداب روح جواب نسبتا کاملی به نداهای درونی من در درک معنای این زندگی و رنج هایش بود. مقدمه کتاب به اندازه کافی فرد را مشتاق خوندن ادامه کتاب می کند. این کتاب برای خواندن روی تخت و تن رها کردن روی مبل مناسب نیست، این کتاب را باید نشست، تمرکز کرد و جرعه جرعه نوشید و چندین بار یک پارگراف را خواند و جلو رفت. رنج ها حرف های جذابی برای گفتن دارند.

دراینکه همه آدم ها دنبال خوشبختی هستند، شک نیست. اما تقدیر و طبیعت برنامه دیگری دارد و تک تک ما انسان ها در سفر زندگی، با رنج های مختلفی مواجه خواهیم شد.

یونگ هدف زندگی را نه خوشبختی، بلکه "یافتن معنا" می داند. مقدر شده است که فقط از طریق رنج به خرد دست یابیم. رنج لازمه رشد و بلوغ روحی است. بسیاری از کج رفتاری ها نظیر افسردگی، خشم مزمن، اضطراب، ترس و... در حقیقت راه هایی هستند که برای فرار از رنج انتخاب کرده ایم. جیمز هالیس از این رنج ها با نام مرداب روح نام می برد. طبیعت وجود ما می خواهد که بخش عمده ای از سفر عمرمان را در آن مرداب ها سپری کنیم. باید بدانیم در این مرداب های رنج است که بسیاری از لحظات معنادار زندگی مان را تجربه می کنیم. فرایند رسیدن به کمال سقوط های دردناکی را دربردارد که روح بارها ان را بر ما تحمیل می کند.

به رغم برتری روح، ما وحشت زده اعتنا نمی کنیم و به سرکوب این رنج ها پرداخته و از مرداب ها فرار می کنیم. اما وظیفه ما این است که این مرداب ها را زندگی کنیم، سرکوبشان نکنیم . اگر با انچه دردرون ماست مواجه نشویم، آن را به صورت رفتاری ناهنجار حمل می کنیم. برای بهبود درون خود و نقش داشتن در بهبود جهان از ما خواسته شده است گاهی از میان مرداب ها بگذریم. هرجا که از رفتن مشتاقانه به آن اجتناب کنیم، دیر یا زود به آنجا کشیده خواهیم شد.

رنج هایی مثل از دست دادن عزیزان، فقدان درسفر زندگی هر انسانی قرار دارد. اگر به اندازه کافی عمر کنیم، هرکس را که برای مان عزیز است، از دست خواهیم داد. اگر هم به اندازه کافی عمر نکنیم، آنها ما را از دست خواهند داد. با تجربه رنج از دست دادن، ارزش چیزی که به ما داده شده است را می فهمیم.

اگر تجربه از دست دادن نداشته باشیم به این معناست که هیچ چیز با ارزشی در زندگی مان وجود ندارد. وظیفه ما در این رنج ، آن است که ارزش ان چیزی را که به ما عطا شده است را درک کنیم.

از مرداب های دیگری که ما در سفر زندگی مواجه می شویم دیدن خیانتاست. خیانت هم صورتی از فقدان و از دست دادن است و گاهی اوقات حس می کنیم که نه از سوی تک تک انسان ها که از سوی خدا هم طرد شده ایم و نادیده گرفته شده ایم.

همگی ما از دنیا، شرایط زندگی و نیز از کسانی که به آنها اعتماد کرده ایم زخم خورده ایم. اگر کسی مورد خیانت واقع شده باشد، اعتماد کردن برایش سخت خواهد شد. تجربه عمیق خیانت منجر به پارانویا، یعنی تعمیم فقدان می شود. یعنی ممکن است از یک گربه خاطره بدی داشته باشیم و این خاطره را به تمام گربه های دنیا تعمیم دهیم. یا با یک رابطه خاطره و اندوه و آسیب سنگینی دریافت کنیم و این را به تمام روابط دنیا تعمیم دهیم.

یا دچار الگوی"پیش گویی صادقانه " می شویم به این معنی که با هرکسی رابطه برقرار کنیم، خیانت را تکرار می کند و تاییدی بر این الگوی ذهنی ما می گردد. و یا از صمیمیت از دیگران اجتناب می کنیم. بخشش تنها حرکتی است که می تواند ما را از زنجیرهای گذشته رها سازد. بخشش خیانت گذشتگان و بخشش اشتباهات خود.

ما بایستی از زخم هایمان درس بگیریم، اما اگر این کار را نکنیم انها به صورتی دیگر و در جایی دیگر تکرار می کنیم. پیام از دست دادن عزیزان و اندوه خیانت آن است که ما نمی توانیم به چیزی بچسبیم و وجود هیچ چیز و هیچ کس را بدیهی فرض کنیم و مهم تر اینکه نمی توانیم از آن درد شدید اجتناب ورزیم چون بخشی از سفر زندگی هستند.

فصل های کتاب: حضور دائمی گناه/ اندوه، مرگ، خیانت/ شک و تنهایی/ افسردگی، درماندگی و نومیدی/ وسواس و اعتیاد/ خشم/ ترس و اضطراب/ عقده

فرصت و عمری باشد به بخش های دیگر این کتاب و رنج های دیگر سفر انسان می پردازم و اینجا می نویسم.